ببخشید بابا
Posts by azar
به فاصله دوروز با یکی دیگه اوکی شده:)حتی با من خدافظی ام نکرد :)
امروز بهش زنگ زدم جوابمو نداد:)بعد از اون همه سردی بلاخره ریجکت کرد و جواب نداد:)
انگار که نه واقعا از دست دادم
انگار همه چیز مو از دست دادم و فقط یه بغض مونده برام
روزای خیلی بد و بغضیه:)
درود بر ترانکوپین اشکت در نیومده خوابت میره
اونجا بهترین سال و بهترین جای ممکنی بود که میتونستم قرار بگیرم
هر روز صبح میدیدمش
جاشون خیلی خالیه نمیتونم به اینجا عادت کنم اونجا خیلی خوب بود همه چی خوب بود
شد من به دستش اوردم و دارم برای از دست ندادنش تلاش میکنم....
میفتم دنبالش
همچنان تنها
من هستم فقط
نیست
سرد یخ
نمیدونم چی داره میشه انقدر بدم انقدر پایینم که نمیدونمذچی داره وصلم میکنه به این زندگی
راجیش پنیک نمیشم فعلا صد البته که فعلا
بی کاررشدم یعنی ازون کاره که حس امنیت بهم میداد بیرون اومدم و باورم نمیشه
تو اخرین ته مونده هایی بودی که بهش دست انداختم و نشد ...
برو بشین رو اون پلهه انقد گریه کن تا همه چی تموم شه برات...
وقتی خوابم فکرش میاد و پنیکمیشم
راجبش پنیک میشم
نمیدونم باید فک کنم یا اصلا فک نکنم
در هر صورت از دل برود هر انگه ار دیده رود
این اواخر ریدم بدجوری ریدم
نزذیکیه بیشتر
هرچی داره بیش تر پیش میره حسه بیشتر و بیشتر میشه
وقتی کنارشی ترکش کن اینطوری راحت تره
و حس های خوب و هیجان و ذوق و عطش از بسن میره و یه حس صاب فقط باقی میمونه