Advertisement · 728 × 90

Posts by هابسبورگ

بعد از یه سال دوباره این اپ رو باز کردم و بد نیست بگم که در این بین با دختری آشنا شدم که زیباییش در نگاه اول مبهوت و میخکوبم کرد. بعدها بهش گفتم همون بار اول که دیدمت، به خودم گفتم من اینو می‌خوام. خلاصه‌ی این داستان شیرین عاشقانه تا به حال این بوده که اسمش رو زدم تو شناسنامه‌ام.

5 months ago 2 0 0 0

بعد از ده ماه دوباره این اپ رو باز کردم و دیدم آخرین نوشته‌ام راجع به ترک‌شدن ناگهانیم بوده. داره کم‌کم می‌شه یکسال که چنین تجربه‌ی عجیبی رو از سر گذروندم. دوره‌های خشم و غم و حسرت و یاس رو به سختی گذروندم، اما هنوز کاملاً به قبل باز نگشتم. زیاد پیش میاد که نصفه‌شب با یادش از خواب بپرم.

1 year ago 3 0 0 0

تو خواب کابوس دیدم. از خواب پریدم و برای کمک تو دلم اسمش رو صدا زدم.ولی یادم افتاد که چند روزه که منو ترک کرده و رفته.

2 years ago 1 0 0 0

بابا فاک به تو، فاک به من، فاک به فیلمه

2 years ago 0 0 0 0

کوت کن و اطلاعاتی که تو توییتر به واجا دادی رو دوباره بگو

2 years ago 54 17 2 1

خب این زیدمون هم آب پاکی رو ریخت رو دستمون و جدی‌جدی باهام کات کرد. ترکیبیم از ناراحتی و افسوس و تنهایی شدید. چه بدکرداری ای چرخ …

2 years ago 0 0 0 0

خدا بد نده

2 years ago 1 0 0 0

وسط این بگاییا تنها خبر خوشایند این بود که بیت‌کوین پس از مدت‌ها دوباره کشید بالا. باز تقی به توقی خورد، حس گرگ وال‌ستریت‌بودنمون‌ گل کرد.

2 years ago 0 0 0 0
Advertisement

روز اول ۲۰۲۴ فرجام ناخوشایندی داشت. زیدم بهم گفت داره تلاش می‌کنه که بتونه بر احساساتش غلبه کنه و بهم بگه نه. حالا خوبه که اول زمستونه، وگرنه باس می‌گفتیم سالی که نکوست از بهارش چیز.

2 years ago 0 0 0 0

خب ما هم سر خوردیم تو سال جدید میلادی. امیدوارم ۲۰۲۴ سال بهتری باشه از پارسال.

2 years ago 0 0 0 0

از سر بیکاری افتادم به دوباره دیدن سریال «نقطه‌چین». در اولین نگاه چیزی که جای خالیش رو حس کردم این بود که کاش ما هم سر کار یه آبدارچی داشتیم که گاهی میومد و بهمون چایی تعرف می‌کرد و ما هم با همکارا شوخی کارمندی می‌کردیم :)

2 years ago 0 0 0 0

دیروز یه بابایی ازم خواست که ببینم می‌تونم برای انتقال پول یه آشناش بهش کمک کنم یا نه. خانمه از ایران با شماره‌ی انگلیس بهم زنگ زد و ازم خواست که برم مقدار نسبتاً زیادی پول نقد رو از یه صراف افغان تحویل بگیرم و بدم به یه وکیل آلمانی. بعد پیچوندنش هم نفهمیدم اسکم بود یا پول‌شویی.

2 years ago 0 0 0 0

منم هر سری مسافرت میام اونجا یکی‌دو کیلو چاق میشم :)

2 years ago 1 0 0 0

اصلاٌ آدم دچار اعتیاد به شکر می‌شه.

2 years ago 1 0 1 0

بد نیست یادآوری کنم که جنتی هنوز زنده‌ست.

2 years ago 1 0 0 0

پرواز داداشم از قطر به تهران سه ساعت تاخیر داشته. ظاهراً یه خانم ایرانی ساکن آلمان قبل شروع پرواز با خدمه درگیر شده و واسه همین پیاده‌اش کردن. با خنده ازم پرسید جریان چیه که این ایرانی‌های آلمان انقدر دیوونه‌ان. نمی‌دونست که پس این شوخی حقیقتیه که در انتظار همه‌ی ما ساکنین این سرزمین سرده.

2 years ago 1 0 0 0

قدیما یه صفحه‌ی بامزه‌ای بود تو فیسبوک به اسم «ژانر». یه سری شخصیت بامزه خلق کرده بود مثل «امیرعلی» که درباره‌شون می‌نوشت. یکی از تکیه‌کلام‌هاش هم «سامانه‌ی باقر» بود که ظاهراً در طول زمان دچار تغییر شده و بنا بر روح زمانه به «سامانه‌ی سطلی» تبدیل شده.

2 years ago 1 0 0 0

الان یادم افتاد که این مردی حداد عادل زمان سخنرانی‌های انتخاباتی مجلس هفتم گفته بود که ایران رو ژاپن اسلامی می‌کنیم.

2 years ago 0 0 0 0
Advertisement

بزرگ شدم یه شبکه‌ی اجتماعی می‌زنم فقط واسه سی سال به بالا، یا چه می‌دونم فقط واسه متولدین دهه‌های شصت و هفتاد. اسیر شدیم از دست یه مشت فنچ تو تیوتر :)

2 years ago 1 0 0 0

سلمونی نرو با ما بد باش فقط

2 years ago 0 0 0 0

از میزان علاقه‌ام به آلمان یکیش اینکه هر از چندی دوست دارم تعطیلات برم یه جایی که آلمانی نشنوم. واقعاً دوست دارم مغزم از یاد اینا ری‌ست بشه. و ضدحال‌ترین لحظات سفر جاییه که یهو اون سر دنیا آلمانی می‌خوره به گوشِت. نمونه‌‌اش یه بار وسط فاکینگ آمریکا لابی هتل شروع کرد به پخش یه رادیوی آلمانی.

2 years ago 0 0 0 0

یه نکته‌ی جالب فیلم «آقای هالو»ی مهرجویی اینه که نقش اصلی فیلم پس از اینکه متوجه میشه که خانمی که می‌خواد باهاش ازدواج کنه فاحشه‌ست، بهش می‌گه بریم آب توبه بریزیم رو سرت و ازدواج کنیم. رفتاری مشابه برخورد بهروز وثوق با شهره آغداشلو در «سوته‌دلان» و برخلاف مواجهه‌ی داریوش با این امر در «فریاد زیر آب».

2 years ago 0 0 0 0

به مناسبت درگذشت دردناک مهرجویی گفتم بشینم یه چندتا از فیلم‌های استاد رو ببینم. «لامینور» خیلی شعاری بود و بعد از نیم‌ساعت ولش کردم. «آقای هالو» داستان تکراری یه دهاتی بود که می‌ره شهر و می‌خوان سرش کلاه بذارن. «پری» داستان آدمی گمگشته‌ی معنی بود، ولی فیلمنامه‌ و بازی‌هاش به گرد پای «هامون» نمی‌رسن.

2 years ago 0 0 0 0

عاااااو
آسمان آبی بالای سرم
سکیییینه

2 years ago 0 0 0 0