Advertisement · 728 × 90

Posts by nastaran

نه بابا فقط با روند و ساختارش نتونستم ارتباط بگیرم یا نقل‌ قول‌های طولانیش.

1 year ago 1 0 0 0

خوب که هست ولی من نتونستم🥲

1 year ago 1 0 1 0

خوندی کتابو؟ من نتونستم ارتباط بگیرم.

1 year ago 1 0 1 0

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی‌اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
اللّه اللّه که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب! این قلب‌شناسی ز که آموخته بود؟

1 year ago 8 0 0 0

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق‌کشی و شیوۀ شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جانِ عشّاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم، می‌دیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود

1 year ago 12 0 1 0

یه جور معلقی انگار. عین بادبادکی که بندتو قیچی کردن.

1 year ago 6 0 0 0

در من مردابی پیر به انتظار نشسته. همین که نیلوفرش بمیرد، او نیز خواهد مرد.

1 year ago 6 0 0 0
Advertisement

چه بیشعور

1 year ago 0 0 0 0

میخوام برم رو ابرا همدم ستاره‌ها شم.

1 year ago 7 0 0 0

گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد

1 year ago 6 0 0 0

نطفه ای که به راحتیِ تف کردن یک رهگذر میتوانست از بستر رها شود، ماند و بسته شد‌. ماند و یک انسان بی‌ارزش شد. انگار اگر نمی‌ماند، دنیا تباه میشد. با ماندش خودش تباه شد. یک روز که غصه‌اش گرفته بود روی کاغذ نوشت: نطفه‌ای که به راحتیِ تف کردن یک رهگذر می‌توانست از بستر رها شود، مانو و بسته شد...

2 years ago 4 0 0 0

بین خواب و بیداری احساس کردم یه صدای ریز تق تق میاد. انگار که یه نفر با انگشتش آروم بزنه رو شیشه‌ی پنجره. رفتم پرده رو زدم عقب دیدم بارون میباره. پنجره رو باز کردم، ترکیب بوی بارون، تاریکی مطلق حیاط و شاخه‌های بی‌پروای درخت لختمون باعث شد یه داستانی متولد بشه. یه داستانی که اندازه‌ی امشب مورمورکننده است

2 years ago 4 0 0 0

اونجا که هایده میگه: برو برو که بی‌حقیقتی...
عجب جمله‌ای! عجب جمله‌ای!

2 years ago 7 0 0 0

به خودم میگم این صورتکه، میتونم از صورتم برش دارم.

2 years ago 1 0 0 0

خودمو میبینم تو آینه میگم این غریبه کیه از من چی میخواد؟

2 years ago 8 0 1 0
Advertisement

نه والا الان بی‌حوصله‌ی مستم🤣

2 years ago 0 0 0 0

چه بیهوده مستم

2 years ago 6 0 0 0

در به در هميشگی كولی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاست جامه ی كهنه تنم

2 years ago 11 1 0 0

درسته. متاسفانه الان همش بحث و تلاش برای اثبات عقایده..

2 years ago 1 0 1 0

واقعا حرف زدن درمورد موقعیت و مشورت گرفتن خیلی خوبه، آدم باتجربه و دنیا دیده هم باشه که چه بهتر.

2 years ago 3 0 0 0

واقعا دلم حرف زدن میخواد. یه گفت‌وگوی جدی و فعال. اصلا یادم نمیاد تاحالا با کسی حرف زده باشم!

2 years ago 6 0 1 0

چقدر از خودم دور شدم، چقدر حس ناکافی بودن دارم، چقدر برای اثبات خودم تقلا می‌کنم...

2 years ago 6 0 0 0

امروز رفتم بیرون زیر برف قدم بزنم، یه دلتنگی عجیبی اومد سراغم. خیلی عجیب و سنگین. قلبم زودتر از نوک دماغ و انگشتام یخ زد.

2 years ago 6 0 0 0

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دست‌ها پنهان
نفس‌ها ابر ، دل‌ها خسته و غمگين
درختان اسكلت‌های بلور آجين
زمين دل‌مرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.

-مهدی اخوان ثالث

2 years ago 6 0 0 0

پُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

2 years ago 10 0 0 0
Advertisement

یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...

2 years ago 9 0 0 0

خیلی ملایم و لطیفه

2 years ago 1 0 0 0

سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق، ای عشق، ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود
ای عشق، ای عشق...

2 years ago 8 0 1 0

گفته بودی كه چرا محو تماشاي منی
وان چنان مات كه يكدم مژه بر هم نزنی؟

2 years ago 7 0 0 0

نگفته‌ها را شنیدم، نانوشته‌ها را خواندم.
من میفهمم.

2 years ago 7 0 0 0