مثل یه نا هماهنگیام
Posts by sarv🪴
اون همه خاطره و احساس دروغ بود؟
مگه میشه ده سال اشتباه کنم؟
یعنی واقعاً داره تموم میشه ؟
تو فکر میکنی من اینجا نشستهام و کاری نمیکنم؟
نه عزیزم نه، من اینجا نشستهام و امیدوارم، هیچ میدانی امیدوار بودن و ماندن چه کار بزرگ و سختیست؟
خدایا شکرت بابت همه چیزایی که قدرشونو نمیدونیم ولی نمیگیریشون ازمون…
اصلا انگار همون آسمونی نیست که دیشب ستاره هاش برام چشمک میزدن
واسه باریدن برف اشک شوق ریختن هم آنلاک شد
سلامتی و کور سوهای پر از نور
خدایا جون منو تو همچین هوایی بگیر
که آسمون نیلی باشه ماه از پشت ابرها دلبری کنه و قطره های آبِ شناور تو هوا قاطیه باد برقصن همه جا
من تو این هوا خارج از محدودیت های جسمی هرگز نمیمیرم
منی که از صدای باد میترسیدم الان صدای باد شده رفیقم ، شده واسم راه نجات از صدای سوتی که تو گوشم میشنوم
هیشکی هیچ کسو از دست نمیده!
اونی که رفته یکی دیگه رو پیدا میکنه ،
و اونی که مونده خودش رو... .
Yanana yandı gönül ömrüm azaldı
Bir kapı açıldı bana biri kapandı
Bugün yaşandı ölüm yarına kaldı
Bütün umutlarım çukurda yandı
نباید دلم به این زودیا واسه روزهایی که تو خونه نیایش میموندم تنگ میشد…
دارم زندگی میکنم و سعی میکنم همه کارامو هم انجام بدم به چندتا کار تازه هم فکر میکنم ولی طعم همهچی به دل و زبونم تلخه ، روح و روانم رو تلخی برداشته.
خب خداروشکر
بعداً ؟ همین الانشم حوصلتو ندارم
یعنی میگید واقعی نیست ؟
همیشه قلبم بزرگتر از غرورم بود
اگه شفق قطبی ندیده از دنیا برم با خدا قهر میکنم.
کمرنگ میشن
انشالله که همینطوره
قصه که تموم میشه آدما کجا میرن ؟
یه خبر خوب: با نوتیفش تپش قلب نگرفتم
خوشبختی به سادگی داشتن پوست خوب و پریود بی درد و بگا رفتنه اکسه..
این دنبال معنا گشتن دیگه داره حالمو بههم میزنه ، کاریش هم نمیشه کرد آخرش همش مجبوری فکر کنی و یه معنایی بتراشی. حتی برای خل شدن :) خل شدن بامعنا. حتی بی معنایی…
توی بیمعنایی دنبال معنا گشتن.
آشفتگیِ جدید: کابوس های شبونه…
من تو را همچون پرستو
یاسمن ها… نسترن ها
من تو را با آنچه هستی دوست دارم
میپرستم…
🦁
تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم >_<
:))))