Advertisement · 728 × 90

Posts by میرزا رضا

یه زمانی به کارمندها سکه عیدی میدادن :)

4 months ago 3 0 1 0

رومن رولان تو جان شیفته میگه:
مرا با حقیقت بیازار؛ اما هرگز با دروغ رامم نکن!

همین :)

5 months ago 17 2 0 0

وقتی به معلم‌ها میگی این واژه «فرهنگی» واسه چی بهشون گفته میشه چرا گارد می‌گیرند؟ ارزش کارتون رو که کلمه تعیین نمیکنه!

5 months ago 8 0 1 0
Preview
دیلی بیت تک بیت‌های روزانه [با هشتگ‌ها جستجو کنید] پست اول کانال: https://t.me/dailybeit/6

فریبِ چشمِ مستی آنچنان برد اختیار از من
که طرح مسجدی گر افکنم میخانه می‌گردد

#اسیر_شهرستانی

دیلی بیت (t.me/dailybeit)

5 months ago 5 0 0 0

نوشته بود: اسمت رو تمیز نگه دار. هر جایی نرو، با هر کسی معاشرت نکن. حتی هر کسی رو فالو نداشته باش. اسمت رو تمیز نگه دار.

5 months ago 15 0 0 0
Post image

آرشیو ماگ‌ها

5 months ago 7 0 0 0

سیگار زر

5 months ago 1 0 0 0

هیچوقت نمیشه همه چیز رو با هم داشت.

5 months ago 8 0 0 0
Post image

۲۰ دانه

5 months ago 7 0 1 0
Advertisement

امشب تمام وقتم تو اینستاگرام گذشت.

5 months ago 7 0 0 0

:)) اونقدر که ما زخم خوردیم که هیچکی نخورده

5 months ago 1 0 1 0

ما شهریوری‌ها با هر کسی خوب تا میکنیم، از همون ضربه می‌خوریم. :)

5 months ago 10 0 0 2
Video

دیکتاتور فقط خودت

5 months ago 4 0 0 0
Post image

اینطوریه که چندتا برگ تازه جدا میکنم واسه دمنوش به‌لیمو

5 months ago 6 0 0 0
Post image

هر روز یک بیت مهمان ما باشید
ریپست لطفا :)

t.me/dailybeit

گفتم از دردِ دلِ خویش به جانم چه کنم؟
گفت تا جان شوَدَت، دردِ دل اظهار مکن

#محتشم_کاشانی

5 months ago 11 0 0 0
Post image

تو نور بودی...

5 months ago 29 2 0 1

ریه‌هام دیگه جواب این وضعیت رو نمیده

7 months ago 9 0 0 0

و گفت: اندوه، مُلکی است که چون جايی قرار گرفت رضا ندهد که هيچ چيز با او قرار گيرد.

تذکرة الاولياء | باب دوازدهم

7 months ago 8 0 0 0

سایه‌ها کشیده می‌شوند بر دیوار
‏باد، پرده را نیمه‌جان تکان می‌دهد
‏در فنجان سردِ روی میز
‏انعکاسِ دست‌های رفته
‏هنوز می‌لرزد.

7 months ago 5 0 0 0
Advertisement

رَه به معنی نبَرد آن که به صورت نگرد

‏هوشنگ ابتهاج

7 months ago 8 0 0 0

نوشته بود:
اگر جویای احوال منی، من سخت غمگینم
اگر هم از سرتکلیف میپرسی، خدا رو شکر

- این روزها خدا رو شکر

7 months ago 4 0 0 0
Post image

با وجود همه‌ی مصیبت‌ها، ما هنوز این‌جاییم. شاید این نقطه از تاریخ که ما در آن هستیم با بقیه‌ی نقطه‌ها فرق دارد. شاید داریم به آستانه‌ی رویداد نزدیک می‌شویم. مگر تاریخ چندبار می‌تواند تکرار شود؟

‏به خاطره اعتمادی نیست

7 months ago 5 0 0 0

شب، آهسته می‌ریزد
روی شانه‌ی پنجره‌ها.

راهی که بی‌رهگذر مانده
نام تو را صدا می‌زند،
نام تو را…
و هیچ‌کس پاسخ نمی‌دهد.

باد،
لای شاخه‌ها می‌گردد
می‌گردد
می‌گردد…
و برگی را که دل بسته بود
با خود می‌برد.

7 months ago 4 0 0 0

در ازدحام صداها
کسی رد پای مرا نخواند،
و من چون چراغی
در ظهر آفتاب
بی‌آنکه خاموش شوم
پنهان ماندم.

7 months ago 2 0 0 0

چرا کم و بیش هستم. البته مدتی میشد نبودم :)

7 months ago 1 0 1 0

و موقتا ازشون فاصله میگیرم، چون حضورم جز بد کردن وضعیت چیزی واسشون نداره. شاید یک روزی وضعیتی که داخلش هستند تموم شد و اون موقع باز هم رو مثل دوست داشتیم.

8 months ago 7 0 0 0

من با دوستام واسه دوستیم تا تهش میجنگم، جایی هم اشتباه کنند تا توان دارم مقابلشون ایستادگی میکنم. اما از یه جایی باید راه رو برن تا ببینند و بفهمند. با اینکه خودشون خوب میدونند مسیر اشتباهی رو وارد شدن و تن به این انتخاب میدن، واسه‌ام قابل درک نیست. چون هیچ توجیهی نداره این انتخاب.

8 months ago 7 0 1 0

چطور میشه اینقدر ساده تمام باورت به مساله‌ای که از همون نقطه ضربه خوردی رو نادیده بگیری و خودت با اینکه میدونی اشتباست تن به اون کار بدی؟

8 months ago 11 0 1 0

وقتی همه هستن، اما انگار هیچ‌کس نیست.

8 months ago 6 0 0 0
Advertisement

بعضی اوقات سرت گرمِ فکرای توی سرت می‌شه که نمی‌فهمی کسی کنارت نشسته و منتظره فقط یه لحظه ببینیش.

8 months ago 6 0 0 0