Advertisement · 728 × 90

Posts by Dorsa

ببخشید من واقعا نمیفهمم چرا لحن نوشتاری بعضیا وقتی میخوان فاخر باشن کتابی میشه بقیه وقتا چارواداریه :))
«آه ای ابرهای سیاه بر‌من مبارید»

2 years ago 14 0 0 0

جات اونور خیلیییییییییی خالیه🥲🥲🥲

2 years ago 0 0 1 0

نه تنها استفاده از توییتر کمتر نشده بلکه داریم در دو‌ جبهه شعر میگیم.

2 years ago 22 2 2 1

«یه ادایی حتی توی بلواسکای هم میتونه ادایی باشه»

2 years ago 9 0 1 0

برای این ساعت اگر آدم نبودم دلم می‌خواست چراغ روشن یه خونه باشم.

2 years ago 19 0 1 0

واقعا زندگی چیز مزخرفیه اغلب🥲

2 years ago 1 0 0 0

تعداد روزهایی که هیچ چیز در جهان نمیتونه خوشحالم کنه زیاد شده.

2 years ago 23 0 2 0

ووووشششش‌ننههههه

2 years ago 1 0 1 0
Advertisement

حس کسیو دارم که به خاطر مهریه بنزشو فروخته و الان پراید زیر پاشه.

2 years ago 34 8 0 0

از این به گا رفتن توییتر خیلی هم ناراحت نیستم. وقت کمتری هدر میره

2 years ago 24 0 1 0

«این تسک ارجنته» و کوفت

2 years ago 4 0 0 0

کاش میشد پول بدم یکی بجای من این سفر رو بره خودم‌توی خونه استراحت کنم🥲

2 years ago 4 0 0 0

هر‌وقت کارم زیاد میشه هی با خودم تکرار میکنم ببین تو هر وقت بخوای میتونی دکمه همه‌ رو‌بزنی. گزینه زیر میز زدن همیشه اون کنار موجوده. و خب خیلی تاثیر داره🤷🏻‍♀️

2 years ago 5 0 0 0

سعی این ادم برای رقابت واقعا برام جالبه. 😄

2 years ago 2 0 0 0

واقعا یکی نیست بزنه تو دهنم بگه اینقدر کار میکنی که‌چی؟

2 years ago 5 0 0 0

مجلس ختم و دیدن ناراحتی بقیه خیلی عذاب آوره. کاش میشد فرار کنم و نباشم.

2 years ago 6 0 0 0

سایه مرگ همیشه بالای سر خونواده ما در پروازه.

2 years ago 3 0 0 0
Advertisement

واقعا دل ندارم به بابام زنگ بزنم. نمیدونم چی بگم.

2 years ago 3 0 0 0

ساناز😫😫😫
من اینقدر میترسم که هرررر فاکینگ بار یه دل سیر گریه میگنم . مدامم کمین کردم هر مهمانداری که رد میشه دامنش رو میچسبم که ترو خدا الان این تکونا عادیه؟ یعنی قرار نیست بیفتیم؟

2 years ago 1 0 1 0

نمیدونم ناراحت باشم سفرم کنسل شده یا خوشحال باشم که سوار هواپیما نمیشم.

2 years ago 5 0 1 0

زندگی اینطوریه که هی با خودت میگی فلان موقعیت رو اگر بدست بیارم کون جهان رو پاره میکنم از خوشی. بعد که میرسی بهش میبینی اینقدر همراه‌اون خوشی فکر و استرس وجود داره که مجالی برای حال خوب نمیمونه.

2 years ago 10 0 0 0

از آدم هایی که ازم توقع دارن خسته شدم.

2 years ago 10 0 0 0

استرس اینکه از پس این کار برنیام روانیم میکنه.

2 years ago 3 0 0 0

بقول توییتر« سکوت کردن در مهمانی را نرمالایز کنید»

2 years ago 16 1 0 0

خیلی برام سخته تنهایی مجبور باشم مدام با مهمونم صحبت کنم. سکوت هم که برقرار بشه ادم حس میکنه اوضاع اکوارد و جمع سنگینه.

2 years ago 10 0 0 0
Advertisement

راستش رو بخوای از آینده میترسم، از کم آوردن.

2 years ago 6 0 0 0

کارفرماهای ایرانی که خارج از ایران هستن و دارن با داخل کار میکنن قشنگ اینجورین که بیا چس دلار بگیر برو حالش رو ببر. (چونکه دلاره بهرحال) بیا برو عامو

2 years ago 4 0 0 0

هر دوتای این شغل هارو میخوام.ولی نمیدونم بین کار کردن توی شرکت خارجی و امکان رفتن از ایران با ساعت کاری کم و حقوق خوب کدوم رو انتخاب کنم.

2 years ago 5 0 1 0

اگر دانشگاه نداشتم خیلی کارای مفیدتری میتونستم انجام بدم.

2 years ago 3 0 0 0

خبر خوب اینکه آدمیزاد پوستش خیلی کلفته، خبر بد اینکه آدمیزاد پوستش خیلی کلفته.

2 years ago 5 0 0 0