"This is my least favorite life
The one where I am out of my mind
The one where you are just out of reach
The one where I stay and you fly"
Posts by Blank
رفتیم که یه گالریی رو ببینیم، دم درش، احتمالا خود یاروی برگزار کننده، وایساده بود با یه مرد و یه زن صحبت میکرد و توی حرفاش گفت «به نظر من تجربهی زنان ...» که همونو دیگه نرفتیم توی گالری.
حالا جالبش اینجاس که واقعا نه اینور نه اونور احساس راحتی ندارم به نوشتن. رفتم اینستاگرام هم وا کردم دیدم اصن نمیشه اینجا هم چیزی گفت. دیگه فقط مونده بردارم واقعا دفتر خاطرات بنویسم که انقد بدم میاد از خوندن نوشتههای قدیمیم که.
مسئله اینه که منم کار نکردم با اینا اصن :-))) موقع سرچ اومده، وا کردم و مثلا نیم ساعت وقت گذاشتم، برا همین مطمئنم که باهاشون ور بری یه کم، خیلی راحت خروجی خوب میگیری.
ینی برو توی همون ویکس بگو سایت برات طراحی کنه ولی میخوای هر بخشش لندسکیپ فولاسکرین جدا باشه و انقد تکست و انقد تصویر، جدی باشه و از این جور چیزا، سه تا طرح بهت میده حداقل که میتونی از بخشهای مختلفش ایده بگیری. و خودش هم فونتهای خیلی مناسبی معرفی میکنه. همونجا هم میتونی عکس و متن خودتو دقیق چک کنی.
خب کانوا برای طراحیه و ایدههاش بهتره صددرصد. :-))
من چند وقت پیشا فک کنم توی wix زدم هوش مصنوعیش یه سایت طراحی کنه، انقد چیز خفنی شد که واقعا باورم نمیشد.
رو حساب اینکه گفتی برای معماری خلاقیت و ادا داره و فرمت مشخص نداره، توصیهم اینه که از اینا استفاده کنی. رایگان هم بود چیزی که من استفاده کردم.
فک کنم توی canva بزنی و بگی هوش مصنوعیش پیشنهاد بده، میده بهت.
از این مچ بندا ببندی خودش میره تو و از موس اگه استفاده میکنی زیاد، کل ساعدت رو بذار روی میز و از آرنج برای حرکت موس استفاده کن، مچتو نچرخون.
منk20i ش رو دارم و خیلی هم خوبه، مخصوصا که کامل تو گوش نمیره و صداهای دیگه رو هم میشه شنید. از لحاظ کار راه انداختن خیلی خوبه.
اونروز که صب پاشدم دیدم نیست و رفتیم دوتا کوچه پایینتر دیدیم بالای درخت گیر کرده و نمیتونه بیاد پایین فهمیدم خیلی دلم براش تنگ میشه وقتی نبینمش.
منم نظرم همینه.
شما حین چت کدوم رو میگید؟
۱ - فلان چیز داره گرون میشه.
۲- فلان چیز گرون میشه.
۳- فلان چیز گرون خواهد شد.
۴- فلان چیز در حال گرون شدنه.
عصری میخواستم جق بزنم انقد نشد که ناامید شدم. واقعا ناراحت شدم.
خالی، لای توری و حفاظ.
امروز حداقل چهار تا گربه دیدیم که لبهی تراس نشسته بودن.
بچهگربهی رندوم در خیابان.
واقعا یک سره دارم توی سرم داد میزنم، به جز اون وقتا که این بچه (اسمشو گذاشتیم خالی) داره داد میزنه.
وای استرس کار جدید واقعا میگاد. (آره اتوکورکت، استرس میکاپ)
بالاخره پشت موهامو میشه بست.
ها من هر موقع دیدم همینجوری با خودش زدهن بقیه. :-))
مگه جور دیگهای میشه زد؟
اونقدرا هم بد نیس، اهمیت دادن به حداقلها چیز مهمیه. (حالا من واقعا نمیدونم قضیه چیه کاملا ولی اگه نتونی کیفیتی حداقلی فراهم کنی، تهش کمکاری از سمت تو دیده میشه و احتمالا خودت هم (علاوه بر دیگران) خودت رو سرزنش خواهی کرد.)
یک لحظه هر کار و فکری دارید رو رها کنید و بابت اینکه دندوندرد ندارید خوشحال باشید.
بهش بگم هم زن دارم هم دوسدختر و اینکه حتی به فرض که اونام اوکی باشن من همین الان اطلاع بدم، باید گواهی سلامت نشونم بدی اچپیوی اینا نداشته باشی و انقد فشارش زیاد بود که توی خوابم زلزله اومد و واقعا خوشحال بودم بدون این دیالوگها میشه برم از این مهمونی. و دیگه با میزبان هم قطع رابطه کنم تا ابد.
تو خواب دیشبم تو یه مهمونیی یه دختره خیلی میچسبید بهم. میزبان هم گفته بود که این از من خوشش میاد. بعد منم یه ذره خوشم میومد ولی فک نمیکردم خیلی جلو بره و لاس بیخطر و اینا که عیب نداره ولی یهو دیدم گفت نه بیا یه اتاق پیدا کنیم همین الان بخوابیم با هم. منم عذاب وجدان گرفتم شدید و هی فک میکردم چطوری
واقعا تو این زمینه منطقیه :-)))، اصن اون فروپاشی از دست رفتن فایلاشو من یادم میاد توی دوستام که همیشه هر کی میگفت دارم فلان میکنم سریع بهش میگفتم همینو.
سر پیری دارم میرم کلاس رانندگی بعد همه بچهسال. معلمه یه فایلی داد به یه دختر و یه پسر و گفت به بقیه بدین، من حوصله نداشتم وایسم، گذاشتم فرداش بگیرم. فقط هم دختره چون موهاش بنفش بود تو ذهنم مونده بود. رفتم ازش بگیرم، گفت شما باید از آقایون بگیری. انقد تعجب کردم یه پنج ثانیه با دهن باز سر جام موندم.
با تقریب خوبی غیرممکنه.
همینو گوگل داک بکنش که روی کلاد داشته باشیش، یا حداقل دراپباکس بساز و فایلش رو بنداز توی دراپباکس. من زیاد دیدم کسایی که یهچیزی پیش اومده و همهچی پاک شده.
بعد هزار سال مامان زنم بهم اسمس داد، به زنم گفتم جواب بدم یا ندم، گفت بده. دادم. زنگ زد و گفت فلانی مرده و من دلم نیومد به بچه بگم ولی الان استوری اینا میبینه ناراحت میشه. حالا میدونن من پیش زنم هم نیستم الان. خلاصه که مجبور شدم اولین خبر مرگ فامیل زنم رو بدم بهش.