یه هفتهست دارم هی میدوام دنبال این و دنبال اون که توروخدا بیاید ازمون امتحان بگیربد تموم شه بره این دورههه. گرفتار شدیم.
Posts by Maedeh
وای :)))
به کاربر گلک بگید امشب رفتیم خانلری ساندویچ بندری عشقی زدیم تو بارون، چشمت کور. 🧘🏻♀️
چنان بارونی میباره که پنجاه امتیاز برای بهار امسال. عشق. ❤️🔥
این شیکم دیگه آب بشو نیست. 🤰🏻
سفرهمون شفای زوال عقله بچهها. نذری بدیم بهنظرم.
دوستم یه پست گذاشته و به اشکان خطیبی فحش داده، دوست سلطنتطلبش براش نوشته چون رفتی خونه مائده از غذاشون خوردی اینجوری شدی. :)))
از اردیبهشت باید برم داروخونه و انقدر اینمدت گردالی شدهم که میترسم روپوشم اندازهم نشه. :((
آره دقیقاً. باز اینا تجربهش بیخطره، نهایتاً مو دوباره در میاد ولی اینکه کل چهرهت رو تغییر بدی به یک پترن خاصی، یه سطحی از نفرت از خود میطلبه اصلاً. :))
🧘🏻♀️🤰🏻
🫂🫂
این جنگ پترن افسردگیمو به حالت نرمال انسانها برگردوند، روز که داره به سمت تاریکی میره استرس میگیرم و حالم خراب میشه.
تا قبل از این فقط تو پائیز و زمستون و تاریکی و سرما میتونستم خوشحال باشم. :)))
نصفشبی پاشدم شمع درست کردم با پرتقال. :)))
کلینیک زیبایی هم پدیدهٔ جالبیهها، طرف میره تو و شبیه ۶۰۰هزار آدم دیگهای که دیدی بیرون میاد و خیلی هم خوشحال و ذوقزدهست.
امروز همش مضطرب و غصهای بودم که یادم اومد تو یخچال خورشماست داریم. همه مشکلاتم حل شد. 🤰🏻
ای وای 😭
یه مواجهه با ارزشی/بسیجی/سپاهی داشتم و بدجور افکار انتقامجویانه تو مغزم داره پررنگ میشه. از شما حرومزادهها تو یه لول دیگه نفرت دارم.
پدر زنهای ایران درومد، رسما خون دادن و میدن، که همین یه چسه آزادی به شدت متزلزل رو به دست بیارن. که بقیه چپ و راست ازین دستاوردها بالا برن. یکی انکارشون کنه یکی بزرگنمایی که به پوینت احمقانه و کوتهفکرانه ش آب ببنده.
چهار ساعت بحث سیاسی با خانواده. پایان بلوسک.
انقدر عصبانی میشم ازین «زنه رانندگی بلد نیست»ها میبینم که حد نداره. تو تعمیرگاهه یهجوری برخورد میکنن انگار رانندگی بلد نیستم و باید «راهنمایی»م کنن. بیا برو عقبمونده، اه.
«هرجور شده اینا باید برن/نباشن» هم برام معناشو از دست داده دیگه. اصلاً اینا کیان؟ شاید زیادی ناامیدم.
جددی. :))
😻💝
آره آره، دودش خیلی زیاد بود ولی هیچجا خبرشو ندیدم.
جالبه دفعهٔ پیش که اومدیم مهروماه هم بعد آتشبس بود.
لطفاً دیگر نفرستید.
یکی از شهرک صنعتیهای نزدیک قم رو زدهن، از کنارش رد شدیم.
خیابونا بوی اقاقیا میدادن.
روز قبل جنگ قرار بود بریم برگر کرهٔ هلو بخوریم ولی من بدفازی کردم و نرفتیم و بعدشم جنگ شد. دیگه امروز از یکروز آتشبسم کمال استفاده رو کردم و برگر هلوعه رو خوردم. لاکد اند لودد. 🤰🏻
قربونت برم. 😭🫶🏻
آرهههه 🥰🫶🏻🫶🏻