Advertisement · 728 × 90

Posts by میرا

:)))))) تو توئیترم انقد غر زدم گفتم بیام اینجا ادامشو بگم بقیه روانی نشن از دستم

2 years ago 1 0 0 0

چن تا شهر اونورترم اما یه دفعه همون حس گهی که با اکس داشتم اومد سراغم، تو هلند تنها بودم و اذیتم میکرد و من تنهای دور از خانواده هیچ کاری نمیتونستم بکنم.

2 years ago 2 0 0 0

ده روزه اومدیم کلاردشت به جهت پیدا کردن خونه و زندگی کردن
همینجا:(

تو چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟

2 years ago 0 0 1 0

سرهنگ خودش و من رو پاره کرد که میخوام برم بیرون بعد در حیاطو باز کردم رفته دم در نشسته. خب برو بیرون بگرد بچرخ پارس کن به ادم ها

2 years ago 3 0 0 0

خیلی برای زندگیم نگرانم.

2 years ago 3 0 0 0

نمیدونم اگه بمونیم اینجا و بعد پولامونو جمع کنیم که ماشین افرودی بخریم و خونه حیاط دار داشته باشیم و سرهنگ اینا هم خوشحال باشن میتونم با این حس تنهایی مبارزه کنم یا نه.

2 years ago 3 0 0 0

حتی دلم برای سرایدارمونم تنگ شده. میومد رد میشد سرهنگ اینا بهش گیر میدادن میگفت ای بابا من چیکارتون دارم مگه؟

2 years ago 2 0 0 0
Advertisement

و خواهرزاده و برادرزاده و دوستام و همسایه های تهرانمون

2 years ago 2 0 0 0

دلم واسه مامانم اینا و تهران تنگ شده:(

2 years ago 2 0 1 0

میفهمم که ادما وقتی نصیحتم میکنن، از رو دوست داشتنه برا همین نمیتونم بهشون بگم این نسخه ای که برا تو عمل کرده معلوم نیست برا من کنه، هرچقدرم زندگیامون شبیه همدیگه باشه.بعدم تو خودت میگی الان پنج روزه خوشحالی، یه هفته دیگه شاید فهمیدی اثر قرصای روانپزشکت بوده اصلا

2 years ago 6 0 0 0

بعد یکم فک کردم شاید من انقد معلم بدی هستم که شاگردام میرن ، رفتم از چن نفر که پارسال به خاطر مشکل مالی قطع کردن پرسیدم و گفتم اگر نکشلی بود بگید که حلش کنم برا شاگردای بعدیم، طوری که جواب دادن بی رودرواسی بود و چن تاایراد گرفتن اما گفتن به نسبت معلمای دیگه خوب و مسلط بودم. پس چرا یهو همه رفتن؟

2 years ago 3 0 0 0

واقعا دیگه به دعا و طلسم اعتقاد پیدا کردم، این زنیکه تا توییت کرد که فلانی چرا کلاس فرانسه گذاشته و خدا تومن میگیره و دلم برای شاگرداش میسوزه، همه ی درخواست های کلاس های من قطع شد و شاگردام هم یکی یکی رفتن.

2 years ago 3 0 0 0

امیدوارم توییتر ترکیده باشه و ما همه بیایم اینجا

2 years ago 5 0 0 0

بلواسکای هم ممظلوم و معصوم افتاده یه گوشه. مثل خودم در زندگی

2 years ago 5 0 0 0

هنوز اونقد اعتماد به نفسشو ندارم تنهایی جایی برم:(

2 years ago 1 0 1 0

و واقعا از اینکه باید منت همه رو بکشم و ناز همه رو بخرم خسته شدم. انگار ادما جلو ی همدیگه خیلی محکم و نرمالن به من میرسن باید ناز کنن و من دنبالشون بیوفتم

2 years ago 7 0 0 0

دلم میخواد برم کنسرت نمایشی محمد معتمدی، چون کنسرت نمایشی قبلی که رفتیم خیلی خوب بود، ولی به هرکی میگم، میگه ، این تئاترم هستا، اون کنسرتم هستا، اینم میتونیم بریم اونم میتونیم بریم... بابا خب من اینو میخوام برم

2 years ago 5 0 1 0
Advertisement

از روی دلسوزی کسیو به کسی معرفی کردم و اون به من اعتماد کردن و بعدم کارشون درست نشد و دعوایی پیش اومد و اون دوستم 20 میلیون ضرر کرد.
یک ساله تمام سعیمو کردم که نشون بدم ناراحتم و منو ببخشه و فک نمیکردم تهش اینجوری بشه، اما هنوز حس میکنم اون دوستی دیگه قابل احیا نیست.

2 years ago 5 0 0 0

گفتم کاش همیشه من مریض بشم جای تو.
اون فک کرد از روی علاقه گفتم، ولی واقعا از روی این که مرد ها موقع مریض شدن مثل بیماران لاعلاج رفتار میکنن و ادمو تا دم سکته میبرن بود.

2 years ago 5 0 0 0

ادم اومده توییتر هرچی دوس داره باشه و بگه، وگرنه در دنیای واقعی به اندازه کافی دارم خودمو سانسور میکنم:( عه

2 years ago 4 0 0 0

یکیو هم دارم تو دوستای توییترم که خیلی قدیمیه اما همش حس میکنم در حال جاج کردن منه، دهنم سرویس شده هم به حرمت دوستیمون و دوس داشتنش دلم نمیخواد بلاکش کنم هم هر توییتی که میزنم یه دور سر جاج اون استرس میکشم

2 years ago 3 0 0 0

ولی یه چیزیو فهمیدم بعد این کلاس اوازه، که من اونقدام معلم بدی نیستم، کلاسام خسته کننده نیست، با بچه ها شوخی میکنم و انرژی میدم بهشون، کلاس آواز نیم‌ساعت بود ولی من همش چشمم به ساعت بود کی تموم میشه معلمه یه سری حرف پشت هم زد و من تند تند نوشتم و تامام. حالا شایدم جلسه های اول اینجوریه

2 years ago 3 0 0 0

خواهرم میگفت : میام مشکلاتمو میگم همه میگن چرا طلاق نمییگیری، میام خوبیای خانواده شو خودشو میگم، میگن خلی میخوای طلاق بگیری؟

2 years ago 2 0 0 0

از یه چیز دیگه هم اعصابم خورد میشه که تا یه ذره از زندگیم مینالم بهم میگن چرا طلاق نمیگیری؟ بابا اسکل نیستم که خب یه سری خوبیا هم داره این زندگی اما الان که اونقد خشم به من فشار اورده که درام با تو درددل میکنم نمیتونم خوبیاشو بشمارم

2 years ago 3 0 0 0
Advertisement

الان مهدی گفت من داشتم می مردم چرا کلاستو کنسل نکردی؟ این در حالی بود که اوندفعه که مریض بودم و داشتم واقعا میمردم بهش زنگ زدم که بیا خونه من نمیخوام در تنهایی خودم بمیرم، نیومد:|
ولی بازم عذاب وجدان گرفتم که شاید باید کلاسو کنسل میکردم :(((((

2 years ago 2 0 0 0

و اینکه تو دعوای دیگران با خودم حق رو به دیگران میدم. همیشه و همه جا . و باید پنجاه نفر بهم بگن حق با توئه که بتونم خودمو مقصر ندونم

2 years ago 2 0 0 0

پسر من مشکل دقیقم رو در همه زمینه ها متوجه شدم.

اینکه هیچ وقت نمیفهمم حق با منه یا خیر؟:)))))

2 years ago 2 0 0 0

بلواسکای عزیز و دنجم

2 years ago 4 0 0 0

صفحه بلواسکایم باز بود خوابم برد مهدی هرچی نوشتمو خوند:))))))))))))

2 years ago 5 0 0 0

کاش خونه مامان بابام بودم و وقتی اومد نیرفتم تو اتاق:(

2 years ago 5 0 0 0