:)))))) تو توئیترم انقد غر زدم گفتم بیام اینجا ادامشو بگم بقیه روانی نشن از دستم
Posts by میرا
چن تا شهر اونورترم اما یه دفعه همون حس گهی که با اکس داشتم اومد سراغم، تو هلند تنها بودم و اذیتم میکرد و من تنهای دور از خانواده هیچ کاری نمیتونستم بکنم.
ده روزه اومدیم کلاردشت به جهت پیدا کردن خونه و زندگی کردن
همینجا:(
تو چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟
سرهنگ خودش و من رو پاره کرد که میخوام برم بیرون بعد در حیاطو باز کردم رفته دم در نشسته. خب برو بیرون بگرد بچرخ پارس کن به ادم ها
خیلی برای زندگیم نگرانم.
نمیدونم اگه بمونیم اینجا و بعد پولامونو جمع کنیم که ماشین افرودی بخریم و خونه حیاط دار داشته باشیم و سرهنگ اینا هم خوشحال باشن میتونم با این حس تنهایی مبارزه کنم یا نه.
حتی دلم برای سرایدارمونم تنگ شده. میومد رد میشد سرهنگ اینا بهش گیر میدادن میگفت ای بابا من چیکارتون دارم مگه؟
و خواهرزاده و برادرزاده و دوستام و همسایه های تهرانمون
دلم واسه مامانم اینا و تهران تنگ شده:(
میفهمم که ادما وقتی نصیحتم میکنن، از رو دوست داشتنه برا همین نمیتونم بهشون بگم این نسخه ای که برا تو عمل کرده معلوم نیست برا من کنه، هرچقدرم زندگیامون شبیه همدیگه باشه.بعدم تو خودت میگی الان پنج روزه خوشحالی، یه هفته دیگه شاید فهمیدی اثر قرصای روانپزشکت بوده اصلا
بعد یکم فک کردم شاید من انقد معلم بدی هستم که شاگردام میرن ، رفتم از چن نفر که پارسال به خاطر مشکل مالی قطع کردن پرسیدم و گفتم اگر نکشلی بود بگید که حلش کنم برا شاگردای بعدیم، طوری که جواب دادن بی رودرواسی بود و چن تاایراد گرفتن اما گفتن به نسبت معلمای دیگه خوب و مسلط بودم. پس چرا یهو همه رفتن؟
واقعا دیگه به دعا و طلسم اعتقاد پیدا کردم، این زنیکه تا توییت کرد که فلانی چرا کلاس فرانسه گذاشته و خدا تومن میگیره و دلم برای شاگرداش میسوزه، همه ی درخواست های کلاس های من قطع شد و شاگردام هم یکی یکی رفتن.
امیدوارم توییتر ترکیده باشه و ما همه بیایم اینجا
بلواسکای هم ممظلوم و معصوم افتاده یه گوشه. مثل خودم در زندگی
هنوز اونقد اعتماد به نفسشو ندارم تنهایی جایی برم:(
و واقعا از اینکه باید منت همه رو بکشم و ناز همه رو بخرم خسته شدم. انگار ادما جلو ی همدیگه خیلی محکم و نرمالن به من میرسن باید ناز کنن و من دنبالشون بیوفتم
دلم میخواد برم کنسرت نمایشی محمد معتمدی، چون کنسرت نمایشی قبلی که رفتیم خیلی خوب بود، ولی به هرکی میگم، میگه ، این تئاترم هستا، اون کنسرتم هستا، اینم میتونیم بریم اونم میتونیم بریم... بابا خب من اینو میخوام برم
از روی دلسوزی کسیو به کسی معرفی کردم و اون به من اعتماد کردن و بعدم کارشون درست نشد و دعوایی پیش اومد و اون دوستم 20 میلیون ضرر کرد.
یک ساله تمام سعیمو کردم که نشون بدم ناراحتم و منو ببخشه و فک نمیکردم تهش اینجوری بشه، اما هنوز حس میکنم اون دوستی دیگه قابل احیا نیست.
گفتم کاش همیشه من مریض بشم جای تو.
اون فک کرد از روی علاقه گفتم، ولی واقعا از روی این که مرد ها موقع مریض شدن مثل بیماران لاعلاج رفتار میکنن و ادمو تا دم سکته میبرن بود.
ادم اومده توییتر هرچی دوس داره باشه و بگه، وگرنه در دنیای واقعی به اندازه کافی دارم خودمو سانسور میکنم:( عه
یکیو هم دارم تو دوستای توییترم که خیلی قدیمیه اما همش حس میکنم در حال جاج کردن منه، دهنم سرویس شده هم به حرمت دوستیمون و دوس داشتنش دلم نمیخواد بلاکش کنم هم هر توییتی که میزنم یه دور سر جاج اون استرس میکشم
ولی یه چیزیو فهمیدم بعد این کلاس اوازه، که من اونقدام معلم بدی نیستم، کلاسام خسته کننده نیست، با بچه ها شوخی میکنم و انرژی میدم بهشون، کلاس آواز نیمساعت بود ولی من همش چشمم به ساعت بود کی تموم میشه معلمه یه سری حرف پشت هم زد و من تند تند نوشتم و تامام. حالا شایدم جلسه های اول اینجوریه
خواهرم میگفت : میام مشکلاتمو میگم همه میگن چرا طلاق نمییگیری، میام خوبیای خانواده شو خودشو میگم، میگن خلی میخوای طلاق بگیری؟
از یه چیز دیگه هم اعصابم خورد میشه که تا یه ذره از زندگیم مینالم بهم میگن چرا طلاق نمیگیری؟ بابا اسکل نیستم که خب یه سری خوبیا هم داره این زندگی اما الان که اونقد خشم به من فشار اورده که درام با تو درددل میکنم نمیتونم خوبیاشو بشمارم
الان مهدی گفت من داشتم می مردم چرا کلاستو کنسل نکردی؟ این در حالی بود که اوندفعه که مریض بودم و داشتم واقعا میمردم بهش زنگ زدم که بیا خونه من نمیخوام در تنهایی خودم بمیرم، نیومد:|
ولی بازم عذاب وجدان گرفتم که شاید باید کلاسو کنسل میکردم :(((((
و اینکه تو دعوای دیگران با خودم حق رو به دیگران میدم. همیشه و همه جا . و باید پنجاه نفر بهم بگن حق با توئه که بتونم خودمو مقصر ندونم
پسر من مشکل دقیقم رو در همه زمینه ها متوجه شدم.
اینکه هیچ وقت نمیفهمم حق با منه یا خیر؟:)))))
بلواسکای عزیز و دنجم
صفحه بلواسکایم باز بود خوابم برد مهدی هرچی نوشتمو خوند:))))))))))))
کاش خونه مامان بابام بودم و وقتی اومد نیرفتم تو اتاق:(