خارج همه اش سرابه.
قدیما اینجمله بالا رو به طنز میگفتم. الان گفتمش و دیدم چه بیجاست. این سراب فرسنگها از سقف آرزوهای مردم ایران هم بالاتره. پوووف ریدم سرت جمهوری اسلامی
Posts by خان دراک
خودش نادان نیست. کسخله
:))))
یک کشور بدون ترس از اذان صبح، بدون تعقیب اخبار و رفرشهای مجازی، بدون انواع بیماریهای خودایمنی ناشی از استرس؟
ما مرگ مهندس رو دیدیم. یعنی میشه مثل آدم معمولیهای همهی دنیا بودن رو هم ببینیم. یه کشور بدون تنش. بدون قطعی از دنیا. شهروندانی بدون گردنهای کج در بانکها و نمایشگاهها و فلان؟
شهروندانی بدون برچسب، بدون تقصیر "ایرانی بودن؟"
حتی
طرفت رو بشناس البرز. داری با استاد روکردن تک خالها در وبلاگستان خدابیامرز فارسی صحبت میکنی.
درست میگه
میگما، سلطنت طلبی ویروس داره؟
چرا علائم زامبی شدگی همه عین همه؟
خیلی دلم میخواد بدونم وقتی همه بحثها و خبرهای اولیه مثبت بود اون دوتا فرمانده سپاه که یهو اواخر مذاکره رفتن پاکستان کیها بودن؟
الکم رو آویختم.
عجب
اوه عالم عالیقدر اومد
:*
سیاستمدارها لبخند میزنند و دست میدهند و بر سرجزئیات بحث میکنند. من در فکر آن بدبختی هستم که در آخرین روز زیر آنپل کذایی در حال گذر بود که بمب خورد یا آن کودکی که همسایهاش مهمان مهمی داشت که بمب آواری برسرش ریخت.
آن زندگیهای رفته، آن همه پیوند و عشق و علاقه و خانواده که دور هر کدام پژمرده شدند و هیچ
بیار خب. وقت خوبیه
قبل از هجده و نوزده دی گفتم.
تعداد و ترکیب زیاد مذاکره کنندگان نشانه اینه که مراحل اولیه توافق انجام شده و الان بحث در سطح دیتیل و کارشناسیه.
مجموعه ای از چیزهای مختلفن. همونقدر گاو همونقدر زرنگ. تجربه شوروی نشونداد میشه توی یکی دو بخش با سرمایه گذاری شدید؛ حتی بالاترین دنیا بود. ولی ترکمون بود.
تایم روز ایران باز میشه
شب جانان رو میخوابوندم. سرفه های بدی داره. از پشت بغلش کردم کمرش رو میمالم تا بهتر بشه. گوشم رو میچسبونم به کمرش صدای خش خش سینه رو بشنوم. خوابش میبره و من فرومیریزم. به پهنای صورتم اشک میاد. این سهم ما از زندگی نبود. این زندگیای نبود که ما برای بچههامون قرار بود بسازیم.
الان دیگه راستی راستی یه دونه هم نمیتونی از دستاوردهای انقلاب ۵۷ ذکر کنی. واقعا این انقلاب برای چی بود؟
خیلی من به نظرم سلام ناری نمیاد. دوباره ببینی. به نظرم بیخود چسبوندن بشون. البته که چیزی حالیشون نیست ولی خب.
همین یه دونه حس رو بگیر تعمیم بده به کل جمعیت ایران. مجموعه ای از احساس های متناقصیم هم خوشحال هم ناراحت هم نگران هم امیدوار. خیلی روزگار عجیبیه.
تمام هدفم این بود اون چیزهای نکبتی که ما در بچگی تجربه کردیم رو این بچه تجربه نکنه. یکی از بزرگترینهاش رو داره تجربه میکنه. خاک بر سر من.
مردم همدیگه رو میبینن تبریک میگن. زنگ میزنن تبریک میگن. همه پیکها رو درآوردن و شروع کردن به خوردن. از نیمه شب این شادی شروع شده
ترامپ رو اگر کسی میشناسه پیغام بده من دارم برمیگردم ایران چند ساعت دندون رو جیگر بذاره برسم به زنبچه بعد هر گهی خواست بخوره.
کلیه پروازهای ترکیش به ایران کنسل شد.
باید یه شبه برم استانبول دارم سفارش میکنم اگر جنگ شد و قطع شدیم از هم و برق و مخابرات رفت زمینی میام و شما کجا برید و کجا همدیگه رو ببینیم.
این زندگی نبود آقای قاضی این سهممنصفانهای از زندگی نبود برای این ملت.
نه
مارا به سگ جانی خود این گمان نبود.