Advertisement · 728 × 90

Posts by Agh Bahman

این استاده یک خانم بسیار خوشگل، خوش‌لباس و منظمه؛ خودم تو این فکر بودم که این درس رو حذف کنم چون هرچی خانم این تیپی دیدم بدجنس بودند که تهش از حضور «دانشجویان دختر» کلاس بصورت ویژه تشکر کرد و گفت برای یافتن پوزیشن‌های شغلی می‌تونن باهاش تماس بگیرن.

2 years ago 6 0 0 0

اینجا هر چقدر داخل خونه‌ها زیادی ساده و افسرده است، بیرون خونه‌ها و خیابون، زیبا و فرح‌بخشه؛ واسه همینه برعکس ایران، بمونی تو خونه افسرده میشی.

2 years ago 5 0 0 0

خلاصه که بنفشه‌هاش نه، ولی خر تو خری وطن، هنوز همه جا با ما است.

2 years ago 8 0 0 0

اینجا خونه گیر نمیاد، سرش واقعا جنگه. دیدیم یه شرکتی یه برج ساخته برای پنج ماه بعد داره واحدهاشو اجاره میده. طمع کردیم به خونه نوساز، گفتیم صبر می‌کنیم ولی همین رو می‌گیریم. چهار هفته مونده به موعد تحویل اطلاع دادند نتونستن مجوز ایمنی بگیرن، اصلاحات اساسی خورده، قرارداد فسخ شد! اینم شانس ما.

2 years ago 4 0 0 0

خب؛ داشتم از نظم کاری این کشوره می‌گفتم؛ یه روز شنبه‌ای امتحان داشتیم به زور شب بیداری خودم رو رسوندم و رفتم سر جلسه امتحان، دیدم سیصد تا آدم پشت در مونده‌ان چون سرایدار یادش نبوده اون روز تعطیل نیست و رفته سفر؛ امتحان لغو شد.

2 years ago 7 0 1 0

عاقبت ما رو بخیر کنه :))

2 years ago 1 0 0 0

حالا بری بررسی کنی میبینی نصف نیروی کارشون مهاجرن و قشنگ، فرهنگ کاری رو از کشور خودشون آوردن اینجا.

2 years ago 5 0 0 0

تو این کشور که اساس خیلی از کارهاش مبتنی بر پسته، نامه‌ها یکی در میون برگشت میخوره! قراردادی که با پست فرستاده بودم به دفتر این شرکته، بعد از دو هفته برگشته پیش خودم، الان خودم دارم میرم اون شهر، دستی تحویل‌شون بدم.

2 years ago 6 0 2 0

مشکل اینه تو ایران با هزار تومن میتونی بشاشی ولی اینجا پنجاه هزار تومن برات آب می‌خوره.

2 years ago 5 0 0 1

گاهی یادشون میره زیبایی سرمایه رو به زواله.

2 years ago 4 0 0 0
Advertisement

یه زنیکه‌ای هم با لباس عرف ایران و روسروی، وسایلش رو همون دم در واگن، جلوی ورودی پهن کرده و راه رو بند آورده بود. نسشته بود سرش تو گوشی، داشت متن فارسی میخوند، یه کم بعد هم شروع کرد با گوشیش قرآن خوندن. نفهمیدم از گاوهای هم‌وطن بود یا مال کشور همسایه.

2 years ago 2 0 0 0

سوار قطار شدم دیدم کلی آدم دارن به زبون فارسی حرف میزنن؛ ایرانی و افغانی. یه آن حس کردم مترو تهرانه، انتظار داشتم یکی دور بگرده، سیم شارژر و هندرفری بفروشه.

2 years ago 4 0 0 0

چه تنهایی خوشمزه‌ای :))

2 years ago 1 0 0 0

اکانت نتفلیکس گرفتم ننه، اکانت نتفلیکس قسمت همه.

2 years ago 3 0 0 0

به نظر من ارزشش به همینه که کاربرهاش، خودشون هستند؛ بی‌نقاب زرین، بی مراعات‌کردن‌های ریاکارانه، بی‌رواداری مزورانه، بی ادبیات مصنوعی مطنطن، بی‌اهداف متعالی قلمبه و نامتناجس با شخصیت‌شون و … ؛ کاربرانی بصورت کاملا «واقعی» که شبیه دوستانت وقتی که با پیژامه کنارت مینشینن و حرف میزنن.

2 years ago 0 0 0 0
Post image

سلامتی دوستان …

2 years ago 8 0 1 0

زنگ زدم ایران با دو تا از رفقا صحبت کردم؛ در ظاهر چیزی نگفتن ولی اینقدر ته صداشون غم داشت که چند روزه حالم خوب نمیشه.

2 years ago 7 0 0 0

قربونت :**

2 years ago 1 0 0 0
Post image

«من و اینهمه خوشبختی محاله»

2 years ago 20 0 1 0

به وقت آخر هفته ایران مستم.

2 years ago 11 0 0 0
Advertisement

بی‌بلا :)

2 years ago 1 0 0 0

نکن اینکارو، واقعا چیپه.

2 years ago 1 0 1 0

یک روز پرمشغله دیگه رو خواب‌آلود شروع کردم.

2 years ago 12 0 0 0
Post image

گرررمه!

2 years ago 16 0 0 0

گردنم جوری تو آفتاب سوخته انگار یک هفته داشتن بهم پس‌گردنی میزدند.

2 years ago 17 0 0 0

خارج از بازی اسم-فامیل، چیزی از احمدرضا احمدی نشنیدم.

2 years ago 7 0 0 0

مثلا دیروز اینقدر تو مسیر آدم لخت دیدم، اصلا آفتاب رو حس نکردم؛ رسیدم خونه دیدم دست‌ها و گردنم سوخته.

2 years ago 11 0 0 0
Advertisement

حتی اینجا هم گرمه، فرقش اینه ملت لخت میان بیرون کمتر حس میکنن.

2 years ago 13 0 1 0

خیر سرم نیم ساعت هم زودتر راه افتادم تا صندلی کنار پریز گیرم بیاد.

2 years ago 21 0 0 0

نیمه پر لیوان.

2 years ago 1 0 0 0