پنیر کاتجو با کره بادوم زمینی قاطی کردم بعد پودر پسته و گردوی خرد شده زدم توش و همهرو با یکم شیره درخت افرا قاطی کردم و نتیجهرو کشیدم رو نون سنگک تست شده دارم با قهوه میل میکنم.
Posts by بهارآلود
رنگه تخفیف خورده بود خریدم گفتم ایشالله خیره خوب میشه. خوب نشد
چه با صفا
موهامم رنگ کردم با کیسه پلاستیک سفید پوشوندم لخت نشستم پشت میز کار ایمیل جواب میدم.
:)))
من زیور نقره میسازم ولی کارم از دیماه تقریباً تعطیل شده.
اینا بعضی از دستبندای پلاکنقرهایه که تا حالا طراحی کردم و ساختم: سرو، نقطهویرگول، دل، جوانه، برابری
جنس بندشون چرمه، قفلشونم استیل و واقعاً باکیفیته.
ممنون میشم این پستو #ریپست کنید تا دیده بشه.
دایرکت تلگرام: @charhandmade
:)))))))))))))
عکس دویماجو با چادر چاقچور فرستادم واسه دوست سفیدم، نوشته
Ohmygoodness a French queeeeenn
Doymaj needs a cigarette
نمونهای از ناتانائیل بکوش
🤣🤣🤣
به شدت با حجاب اجباری مخالفت کرد
سیستر دویماج
:))))
:))))))
:)))))
خاک بر دهان من که اینو با شیعه آشنا کردم
چمیدونم گفته اسماعیلیا خیلی تیپیکال مسلمونا نیستن و اهل هنرن! شاید موزه آغا خان رفته همکاره :))
شناور پیام داده تو اسماعیلی هستی؟ گفتم لیو می الون. میگه نه جدی، اومدم ماموریت این همکارم اهل میشیگانه خیلی اسلام میشناسه! از تو براش گفتم میگه اگه هنریه، اسماعیلیه شیعه نیست🙂↔️
😋
الان پیام داد که تو را من برگزیدم از میان این همه خوبان 💅🏽
من هیچوقت طرفدار ماست میوهای نبودم. بابام همیشه برای دسر مربا میریزه تو کاست میل میکنه (جای سارا خالی) اما اینو خیلی دوست دارم خیلی
😘🫂زود برگرد
:))))
مامانم دیروز زنگ زد و بعد از مدتها باهم مادر دختری گپ زدیم و از فکوفامیل قراضه گفتیم و غشغش خندیدیم. البته مامانم از کسی بد نمیگه، داشت میگفت برای فلانی چه اتفاقی افتاده و گفتم حقشه، گفت نه اینجوری نگو و سعی کرد منصفانه به ماجرا نگاه کنه با اینکه اون آدم خیلی بهش بد کرده.
:/
چجوری انقدر وقیحن اصلا باورنکردنیه
کاربر نامی از ونکوور، عوضیتر از همیشه
خیلی عوضی و حقبهجانب
اندر جون :))))
گفتم مشکل اون نبود شما قانونا حق نداری بدون ۲۴ساعت نوتیس اصلا ویزیت کنی خونهرو چه برسه اینجوری و خدافزی کردم. خیلی اعصابم خراب شد. رسیدم خونه دیدم زنک پیام داده، من اینترستد نیستم به تو خونه اجاره بدم. حالا اگه این مستاجر سفید بود زنک جرات نمیکرد از این غلطا بکنه. ریپورتش کردم تو فیسبوک مارکت پلیس
اومد تو اتاق، صابخونهه هی میگفت ببخشید فقط سریع میخواست خونهرو ببینه بره. مرده همینجوری که داد میزد، تو گوگول ترنسلیت زد که چرا بدون اجازه اومدی تو. من اونجا گفتم ببخشید من نمیدونستم و رفتم بیرون. صابخونه زن سفید، اومد بیرون و گفت ببخشید اینجوری شد و دیدی که خیلی مستاجر مشکل داریه، ببخشید که ترسیدی!