میخوام بگم کاش صبر میکردی، میبینم وقتش میگذشت.
امیدوارم هر چه زودتر بهتر بشی 🫂
Posts by Wacky Sagacious
استدلال من این بود که کم مشغولیت دارم؟ دیگه مریض نشم لااقل.
چند سال بود واکسن آنفولانزا نزده بودم و البته مریض خاصی هم نشده بودم. امروز زدم. احساس کردم حتی توانایی روانی تحمل ریسک مریضی رو هم ندارم، چه برسه به مریض شدن.
اعتماد؟ اعتقاد ندارم بهشون. اما خوندنش همون پارسال اذیتم کرد و دیگه رفت روی مغزم. این روزها که خیلی از لحاظ روحی به هم ریختهام، مغزم دنبال دلیل میگرده و هیچی پیدا نمیکنه، میپره به اون به امید جواب.
چهار) دونستن آینده مخصوصا وقتی قرار نباشه خوشی توش باشه فقط عذابه.
پنج) یادم باشه بهش بگم سال دیگه از این کارها نکنه.
شش) پیری فرایند آزاردهندهایه، چه وقتی در خودت احساسش میکنی، چه وقتی در عزیزانت شاهدشی.
یک) ده دوازده روزه که روحیهام خیلی خرابه و دلیلی هم براش ندارم.
دو) خواهرم پارسال روز تولدم فال متولدین اون روز رو برای یکسال آیندهشون فرستاد. برای ماه مهر گفته اتفاق ناراحت کنندهای برات میافته. اینو امشب که دوباره بهش رجوع کردم فهمیدم.
سه) حالا از نگرانی نفسم بالا نمیاد.
امروز در جمعی از همکاران رده بالا، یکیشون با صدای بلند و طولانی داشت ازم تعریف میکرد و بقیه تایید میکردند.
یک روزی میاد که من هم این چیزها رو دستاورد ببینم و خود تخریبی نکنم.
طبقه اولی؟
ما که خوبیم، با طرفداران دبل شات چیکار میکنی؟
بله همینطوره. نور زیاد و انعکاساش از سطح همه چیز تمام آرامش روانم رو از بین میبره.
همین کانسپت همراه بیمار از کسشعری سیستم درمانی ما میاد. در واقع همراه نمیخوان برای انجام امور اداری یا اتخاذ تصمیمات حیاتی، نیروی خدماتی میخوان.
با همین ایده، امکاناتی هم برای آسایشاش فراهم نمیکنن.
به ایالتهای مختلف سرزمین گا سفر کردیم.
وقتایی که ناراحتم و در جا خوابش میبره خیلی حرصی میشم. اما احساس میکنم شبهایی که ناراحتم زیاده و دیگه دارم گند داستان رو در میارم.
برای راضی نگه داشتن والدین دارم خودم رو ادیت میکنم. اینم اضافه شده به اذیتی که برای سلامتیشون میکشم.
فرزند سوخته که میگن اینجاست.
کل هفتهی پیش رو شرکت بودم، شنبهی این هفته رو با دورکاری شروع میکنم 🥹
روحاش در آرامش 🫂
ما هم نمیدونیم، نگرانش نباش.
ببین من این قرار رو بعد عید گذاشتم با خودم و تلاش کردم تا جایی که میتونستم بهش پایبند باشم، همیشه نشده اما توام دوباره تلاش کن. حتی یکبار توی هفته (علیرغم اعتقاد قبلیام) بهتر از صفر باره.
ببین یعنی حتی در مورد هوا هم که حرف میزنیم به همین برمیگرده! به خودت سخت نگیر، اینجا بودن انتخاب تو نبوده و در کنترلات هم نبوده.
حالات رو با اندک چیزهایی که در کنترل خودته نگه دار.
لانگ دیستنس رو برای خودت نخواه 🙁
از وقتی چند هفته متوالی باهاش حرفهای خیلی تخصصی کاری زدم، دیگه درد و دل کردن باهاش بهم حس خوب نمیده. شاید قبلشم نمیداده و خودم رو گول میزدم.
مردها، حداقل اینایی که من اطرافم میبینم، واقعا به نسبت دهههای پیشین بهتر شدن. اما اونا رو نمیدونم باید چطوری بپذیرم. به خاطر همین خودم رو حتیالمقدور در معرضشون قرار نمیدم. اما با نزدیکان نمیدونم باید چیکار کنم.
عن توی درامای خانوادگی، عن توی مرد دهه چهلی سنتی الاغ. خودم رو با طلاق نجات دادم، تحمل کردن مرد زورگوی کسخل که معتقده عقل زن ناقصه غیر ممکنه. تازه مال من خیر سرش دهه شصتی بود.
همیشه معتقد بودم من خانوادهام رو دوست دارم ولی تحمل این دراماهاشون داره برام سخت و سختتر میشه.
ورزش سنگین کردم، دوش گرم و طولانی گرفتم، دراز کشیدم ولی دیگه نمیتونم بلند بشم برم دنبال کار. حالم (به جز بخش کار داشتنش) واقعا فروشیه.
خستهی مفید، گرم از درون، خوابآلود، روی ملحفه تمیز و با باد غیر مستقیم کولر.
اسکرین شات رو هم ببین برای توضیحات علمیتر که البته رعایت اون بخش خواب کافیاش برای مایی که با گوشی میریم توی تخت و معلوم نیست کی دل بکنیم که بخوابیم کار سادهای نیست. اما همین چندتا آلارم نداشتن میتونه کمک باشه./ ۴ و تمام
برای بعضیا استفاده از ساعت زنگداری که روی گوشیشون نیست و برای خاموش کردنش لازمه از جاشون بلند بشن (یا حداقل بشینن) جواب میده. خلاصه که باید با همون اولی بیدار شد وگرنه هی سختتر و سختتر میشه. / ۳
و در نتیجه اون چرخه کامل نمیشه، بیدار شدن ازش هم خیلی سختتر میشه. یعنی در واقع هربار اسنوز کردن به جای اینکه باعث بشه بیشتر بخوابی، باعث میشه سختتر بیدار بشی.
من شروع کردم به یک آلارم گذاشتن که بدونم اگر خاموشش کنم، قطعا خواب میمونم و به گا میرم. وقتی میزنه هم با کون پارگی همون رو بلند میشم … / ۲
خب، الان تازه وقت کردم. ببین منم مثل تو هستم و بیدار شدن خیلی سختمه. این فرایند چندتا آلارم گذاشتن رو هم داشتم. تا اینکه نتایج یک تحقیق علمی رو خوندم. میگفت وقتی اسنوز میکنیم و دوباره خوابمون میبره، یک چرخه خواب جدید شروع میشه. هر چرخه خواب کامل ۹۰ دقیقه است. منتها چون آلارم بعدی خیلی زود میزنه / ۱
کاش یادم باشه دو ساعت دیگه بیام یه چیزی برات بنویسم که کمی طولانیه.
من ایمپلنت ندارم اما روکش اوایل بهم حس بلندی میداد، بعد از مدتی عادت کردم. به نظرت با زمان دادن درست نمیشه؟ حس میکنم به هر حال جسم خارجیه و طبیعیه 😬