بسیار عالی. برای تار باید تست کنم ولی چون یه جاهایی ضعف تکنیک دارم احتمالا خیلی جواب نده
Posts by Nemo
تمرین رو هم ضبط میکنی و براش میفرستی؟ منظورم اینه فیدبکی که استاد میده رو میتونی بازسازی کنی؟
تا آخر سال باید از این شرکت برم حالا یا مهاجرت یا یه شرکت دیگه
برای مارکسافت اپلای کردم 😂😂😂 خدایا این اعتماد به نفس رو از من نگیر
دلم برای خواهرزاده و برادرم یه ذره شده
چقدر حالم بده
دیشب یه خواب عجیب در مورد همکار سوپر مذهبیم دیدم 🙄
تازه دارم برمیگردم به سایز دو سال پیش 🙄🙄
در این نزدیک بیست سال دو نفر سر کار خیلی اذیتم کردن. اخراج یکی رو وقتی تو اوج استیصال بودم دیدم ولی دومی تونست کاری کنه استعفا بدم و برم. الان بعد سه سال شنیدم مجبور به استعفا شده. هم ته دلم خیلی خوشحالم هم دوباره اون خشم و غضبم اومده بالا.
فردا صبح یادم باشه سایز بگیرم. احساس میکنم سایزم کم شده
خدایا چرا من انقدر گشادم
مامانش رو برد بیمارستان و برگشت تو خونه خالی.
دلم کباب شد براش. تف تو این فرهنگ و مملکت که نمیتونستم برم پیشش باشم
امروز ته چاهم. عصر قرار کافه دارم و حسش نیست
امروز بهتر از دیروزم. احساس میکنمهنوز میتونم زندگیم رو از این چاه بکشم بیرون ولی همچنان فقط احساسه. فراخی اجازه نمیده کاری بکنم.
چقدر خوبه اینجا رو دارم. کاملا ناشناس و بدون هیچ بازخوردی. خیلی احمقم اگه اینجا رو هم مثل توییتر شناس بکنم
من هیچوقت تو زندگیم خوب نبودم. مقطعی بوده همیشه. برای رد کردن یه مرحله. هیچ وقت شاگرد اول نبودم. کارمند خوبی نبودم ولی تخمی تخمی اومدم بالا و الان مثلا مدیر یه بخشی از شرکتم. اینجا هم خوب نیستم.
خیلی دوست دارم از ایران برم ولی هم تنبلم هم سن خر پیغمبر رو دارم هم اینکه اونجا نمیشه تخمی تخمی پیش بری
خیلی خستهام. روحی بیشتر. دلم میکخواد ولم کنن مچاله شم زیر میز گریه کنم
صبح کل مسیر تا شرکت رو همینطور اشکام میومد. اینکه هیچوقت خوب نبودم در هیچی و به ضرب و زور و شانس الان یه جایی دارم. تا ابد باید تو این خراب شده بمونم و مثل سگ در حسرت خیلی چیزا باشم در حالیکه یکی چون شوهر داره هزاران امکانات براش فراهمه و در نهایت غر میزنه که شوهرم بیاحساسه.
امروز دقیقا دو ماهه که رفتم تو ترک. درسته ویپ میکشم ولی واقعا از تغییرات جسمی و روحی و ... راضیم
امروز دلم واقعا سیگار میخواد ولی دیگه سیگار هم حال نمیده
بیشتر از یک ماه شد که سیگار رو با ویپ جایگزین کردم. به جز یک روز خاص که خیلی درگیر در مجموع ۵ تا سیگار شاید کشیده باشم این مدت.
در مجموع راضیم فعلا
همه تو زندگی به یه جایی رسیدن من حتی همون چیزی که بودم نموندم. روز به روز رفتم پایینتر
یک هفته شد. احساس میکنم واقعا بویاییم بیشتر شده. البته برای بوهای بد 🙄
الان تقریبا چهار روز شده. صبح وقتی بیدار میشم. بعد از غذا مخصوصا فست فود و سختترینش بعد از ورزش بوده تا الان.
الان انقدر هوس کردم که حد نداره
روحی، روانی و جسمی به هم ریختهام.
هم دارم تخمک ول میدم.
هم زیربغلم یه چی سفت و دردناک هست که هم دردش زیاده هم اعصابم رو خورد کرده
هم تو سونوی سینه یه چیز مشکوک دیدن تا برم دکتر ببینه
خوابم هم میاد. ناهار شرکت هم تخمی بود
از عصر چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ تصمیم گرفتم سیگار رو ترک کنم. الان تقریبا ۳۰ ساعته. ببینم چقدر دووم میارم
چند روز پیش یه لحظه فکر کردم این زندگی که الان دارم میشه بهترین حالت زندگی که تا آخر عمرم خواهم داشت اگه یه حرکت جدی نزنم. استرس گرفتم
این اون چیزی نبود که میخواستم همیشه
یک دوستی دارم رییییز به رییییز همه چی رو تعریف میکنه برام. مخصوصا قسمت تعریف از خودش و .... روانم به هم میریزه
دیشب تا ساعت ۱ برادرم داشت تور خونه جدیدشون رو برگزار میکرد و دیر خوابیدم. با اینکه شنبه رو سگی شروع کردم ولی انقدر خوشحالم برای برادرم که انگار خودم خونه خریدم
این دختره واقعا بیکاره. تمام لاسهایی که با همکاراش میزنه رو هم برای من میفرسته
این ارائه رو باید تا دوشنبه بعد از ظهر تموم کنم وگرنه اخراج میشم :)))