صبح شنبهی بیرمقی که سر یه دوراهی اخلاقی، تصمیم راحتتر رو گرفتم.
1 year ago
0
0
0
0
صبح شنبهی بیرمقی که سر یه دوراهی اخلاقی، تصمیم راحتتر رو گرفتم.
از خونهای میام که دیوارهای شیشهای داره ولی پنجره نداره.
عجیبه که بعد از سالها خواننده/شنونده بودن، یهو بخواد آدم تبدیل به کلمه بشه و خونده/شنیده بشه.
فقط جای چندتا کاربر توییتر و فلیت اینجا خالیه.
سکوت اینجا رو خوشمه.