یه جوریه انگار که من باهاش حرف نزنم بهش محبت نکنم که یه وقت پررو نشه، بهش فکر میکنم و گریه میکنم
Posts by راضو
ینی من خیلی اوکی هستم که تنهام ولی وقتی امید داری و هی گوشیا چک میکنی مثلا بگه دلم تنگ شده یا روزت چطور بود و خب چیزی نیست غمگینم میکنه
خسته شدم انقدر که دوست داشته نشدم نمیدونم میفهمیدم با نه. اینجوری که مهربونی، قشنگی، منا میخندونی ولی نه
اون روز پیام داده چطوری، گفتم کارتا بگو گفت هیچی خواستم حالتا بپرسم و ناراحت شدم برای خودم چون انتظار دارم وقتی ناراحته بیاد سراغ من
پنج ماه تمام یه کلمه پیام نداد به من، حتی وقتی عمل کردم، یه روز گفت کات کردم حالم بده بیا اینجا، ساعت یک شب زنگ میزنه جون که دلش برای اکسش تنگ شده؛ داشت میکفت من فقط دارم به دختره پیام میدم واکسن زدم سه روزه پیام نداده حالما بپرسه و من که دیدم کنار ناخناش زخم شده و رفتیم فروشگاه براش کرم خریدم
این آدم سه سال پیش به من گفت تو تایپ من نیستی بیا دوست باشیم، سه سال گذشته با سه تا دختر دوست شده، هر موقع مشکل داشته اولین نفر اومده سراغ من، با دختره تو شهر من اشنا میشه میاد خونه من میمونه هر موقع میاد دیت، دختره سه روزه پیام نداده زنگ میزنه به من غر میزنه و من از خودم میپرسم من چی کم داشتم
هان یه ناراحتی دیگه ام دارم مرتیکه گوست که کرده هیچی، من نه تا حالا براش از مشکلاتم کفته بودم نه از کون پارگیام، بعد یه توییت کردم که زن بابام کونم گذاشته نیم ساعت بعد توییت کرده آدم هایی که مشکلات پیچیده دارنا جدیدن نمیتونم
توییترا پاک کردم دیگه فقط اینجا غر خواهم زد
من نمیفهمم بعضیا انقدر اعتماد به نفس دارن در مورد همه چی نظر میدن، بشون میگی من اینا میخوام صرفا نه این اشتباهه تو نمیدونی باید حتما مقاله را بکوبی تو صورتش
ینی جدی حس میکنم میان سراغم تو کلکسیونشون داشته باشن دیدی اینم پا میده بم :)
دیگه جدی یکی گفت دوستم داره میزنم تو دهنش
من واقعا نه با کسی لاس میزنم نه پیام میدم کلا تو دخمه خودم یه گوشه نشستم، باز یکی پیدا شد گفت من دوستت دارم فرداش دیگه خبریش نشد:) کاش میدونستم چمه جدی ، حالا واقعا به تخمم ولی مقداری ناراحت میشم که اینجوری میشه
کلا بدم میاد بحث پول و قرض این چیزا میشه همشون میان سراغ من یه وقت دوست دختراشون اوف نشن
هر کیم از راه میرسه کون ما میذاره، یه همخونه داشتم بعد رفته ایران اینجا یورو پول درمیاره میریزه برا من بعد مثلا یهو اندازه حقوق یک ماه من ، دوست دخترشم خارجه بش میگم اقا نریز دیگه من باید مالیات بده باز دیدم امروز ریخته
یک سری اتفاقاتی افتاده که واقعا پشم ریزونه هر ثانیه اش، ولی به صورت کلی بخوام بگم به صورت کاملا جدی زن بابام قاچاقچیه :)
سر همه چیز استرس میکشم
واقعا سخته و خب من هنوز دانشجوام و به این فکر میکنم که اگه بعد درس کار پیدا نکنم سریع باید چیکار و عملا تا حالا هر چی سیو کردم ازم گرفتن و بازم الان خیلی کم تو حسابمه و پرسیدن کی حقوق میریزن برات که گفتم دیگه من باید عمل کنم و استرس پول اونا دارم
دارم خونه مشترک زندگی میکنم رستوران نمیرم خیلی لباس آنچنانیم نمیخرم که سیو کنم بدم به بقیه
دیشب یه کلمه گفتم دارم سیو میکنم یه ذره تو حسابم هست دیدن پیام دادن که آره نیاز داریم باید ماشین بفروشیم تو بده حالا بعد آخه خب دانشجوام چیکار کنم
ینی الان تو حسابم باز انقدر دارم که بتونم همین بتونم دووم بیارم تا باز حقوق بدن ماه دیگه
ینی واقعا دارم بگا میرم تا میام یه ذره پول جمع کنم از ایران میگن پول نداریم قرض بده فلان بعد باید بدم و هیچی
واقعا کاش پول داشتم خونه امونا ور میداشتم برای خودم ولی احتمالا ده سال طول بکشه بخوام بخرمش
به صورت سر بسته بگم بابام داره خونه را میفروشه پول مهریه زن و مهریه دو تا عروسامونا بده و خودش عملا خونه نداره
دراما خونه مون خیلی زیاده واقعا دوست ندارم زنگ بزنم
خیلی جالبه از شر کردن توی توییتر خوشم نمیاد چون بقیه میبینن ولی اینجا هم چون مخاطب ندارم انگار شر نمیکنم.
ینی بازم یه چی میگی از چیزایی که تجربه کردی باز یه یکی پیدا میشه بگه نه اشتباه میگی اینجوری نیستی این تجربه تو غلط بوده
انقدر اینجا کسی نیست و من همش دارم چس ناله میکنم که یاد چاه حضرت علی میفتم ، هور هور هور
رفتم این قسمتای پایین پیجم، یه دوره ای که زندگیم واقعا تیره و تار بود دوباره یادم اومد، حس و حالم و همه چی؛ واقعا خوشحالم ازچیزی که الان دارم امیدوارم برای کسی پیش نیاد واقعا
مریض که میشم فیلم زرد و عاشقانه میبینم هر چی روتنش پایین تر باشه که فوق العاده تر
واقعا دیگه باید دوست پسر پیدا کنم این جشن و مشن ها که میشه همه دو نفری و اینها بعد من هیچی