دیگه نتونستم تحمل کنم و یک ساعت خوابیدم ولی هیچ فرقی حاصل نشد
Posts by Mahi Siah
مرسی از به اشتراک گذاری تجربه ات.
فکر کنم مشکلم اینجاست که در نقش میزبان بودن انگار سختمه هی مرز بذارم.
ببخشید من یک هفته است خیلی ز غوغای جهان بی خبر بودم. ۷ تا چی بود؟
دامپ مگر اثر کند 😏
دیگه بعدش شل میکنی یا دامپ
ترکیب انگزایتی و ocd اصلا جالب نیست بچه ها!
کجای رابطه با بهم رختکی و بب نظمی که نفر مقابل توی خونه ات ایجاد میکنه کنار میای؟ قاعدتا درجه تمیزی و نظم و استاندارد دو تا ادم باهم فرق داره. آیا این سینک میشه یا تصور بیخودیه؟ توضیح دادن تک تک هم خبری انرژی بر هست برام و ocd هم بدترش میکنه.
دور از جون 😘❤️🥺
آرزو جونم ❤️😘🥺
🤩
اوضاع چرا دوباره نامناسب شد
منم از یکی از دوستای سفیدم اینو شنبدم و گفت هی میزنه گوش میده
مربی کلاس پیلاتسم یه سگ گوگولو داره و خب من از هر نوع موجود زنده می ترسم و الان خیلی پیشرفت بزرگیه که جبغ نمیکشم!
اسمش پلوتو هست و بین این همه جا بچه دیروز اصرار داشت بشینه تو بغلم و هی کله اش میاورد سمت دستم که پتش کنم و نمی تونستم! ایشالا که کم کم بتانم! هفته پبش هم اومده بود رو هودیم نشسته بود!
توی کانالم آهنگ های چیزی میذارم! خوشم میه!
همون قدم های ساده که گفتی برگردوندن بدن به زمان حال هست.🫂
دیروز بهش گفتم به چند تا سوال برای بنفیت های سرکارم دارم. گفت عصر میام پبشت انجامش بدیم. دوباره مسیج داد یکم دیتر میام؛ کیکی که دوست داری رو درست دارم میکنم تا اون موقع حاضر نمیشه.
به دور بنفیت ها و پلن های بیمه رو چک کردیم و این حس که بعد سال ها یکمی کوله ام سبک تر شده خیلی شیرین بود!
عه :(
فکر کنم از ایرانه. به کاربر دیگه هم امروز نوشته بود که بهش وصل شدن.
وسط جلسه خوابم برد!
همچنان کمبود خواب دارم
🥂
This week, I will be forcing a vote on legislation to block the sale of nearly half a billion dollars worth of bombs and bulldozers to the Israeli military.
The extremist Netanyahu government that has committed genocide in Gaza does not need more military support from American taxpayers.
خیلی له و کوفته و خوابالوعم و هنوز از هفته پیش ریکاور نکردم!
از قبح سر کار فقط زل زدم به مانیتور و هرزگاهی فقط موس رو حرکت دادم که چراغم سبز بمونه!
خیلی خستمه بچهها جون!
از دیروز گوشی رو چک نکرده بودم. صبح خیلی خوش بین به مذاکرات داشتم حرف میزدم که گفت دلم نمیخواست روزتو خراب کنم ولی به نتیجه نرسیده. گفتم می دونستی؟ گفت صبح دیدم ولی نگفتم بهت!
مامان بالاخره بعد از کلی مدت زنگ زد. برادرم برگشته تنهایی تهران چون که امروز آخرین مهلتشون برای برگشتن به سر کار بوده!
اگه دوباره حمله شروع بشه برمیگرده پیششون!
قلبم از دوری و ندیدنشون بیش از ۴۰ روز هزاران تکه هست!
فردا از خواب پا میشیم می بینیم pp هم به حزب لیبرال پیوسته!
الان اکثریت شدن بعنی؟ یادمه یکی دو نا صندلی کم داشتن
سیاستمدارها لبخند میزنند و دست میدهند و بر سرجزئیات بحث میکنند. من در فکر آن بدبختی هستم که در آخرین روز زیر آنپل کذایی در حال گذر بود که بمب خورد یا آن کودکی که همسایهاش مهمان مهمی داشت که بمب آواری برسرش ریخت.
آن زندگیهای رفته، آن همه پیوند و عشق و علاقه و خانواده که دور هر کدام پژمرده شدند و هیچ
نه اخلاق دارم نه اعصاب. کم خوابی و گرسنگی و سردرد هم روش! این پسره هم اصرار داره روی سگ ما رو ببینه!