Advertisement · 728 × 90

Posts by Mohadese Vazehi

بغل بغل بغل :*
یه وی‌پی‌انِ خسته و یواشی گاهی گیرم میاد، و چون اصن اعصاب توییتر ندارم. میام این‌جا یه چی می‌گم و می‌رم :)) خیلی بی
‌ربط به فضای این‌جا. 🥴

3 days ago 2 0 1 0

رمانِ «سور بز» رو یادتونه؟
وضعیت الان یه شباهت‌های عجیبی بهش نداره؟

3 days ago 5 0 1 0

این یک سال بهترین سال بود برای نبودن، غزال.
با همه‌ی این‌ها، حتی یک روز هم نبود که جات خالی نبوده باشه.

3 weeks ago 3 0 0 0

🫂🫂

2 months ago 1 0 0 0

اینو که خوندم، اول حسابی گریه کردم 🫂 و الان اومدم بگم که چه آرزوی قشنگ و دوری.
کاش بشه. کاش چیزی از این‌جا و از ما بمونه، و باهم بزنیم به جاده‌ها و بخندیم. فقط بخندیم.♥️

2 months ago 2 0 0 0

غمگینم. زیاد و عمیق.
نه می‌ترسم (الان!) و نه استرس دارم. اما خیلی غمگینم.
سیاهی‌لشکرِ جنگ بودن، غم‌انگیزه. یه هیچی و خالی بزرگی توش هست که بی‌معناش می‌کنه.
بی‌معنا بودن و زیستن.

2 months ago 10 0 3 0

اینو نگفتم البته :)) منظورم تفاوت در رویکرد و واکنش بود تا احساس.
♥️🫂🫂

2 months ago 1 0 0 0

🫂🫂♥️

2 months ago 1 0 0 0
Advertisement

🫂🫂🫂

2 months ago 0 0 0 0

اعتیاد به چیزهای مختلف زیاد شده.
در کل انگار زندگی‌مون pause شده و منتظریم. حتی نمی‌دونیم دقیقاً منتظر چی.

به نظرم هیچ‌وقت فاصله‌ی دیاسپورا با مردم داخل ایران، این‌قدر زیاد نبوده که این روزها هست و می‌بینم. نمی‌دونم چرا این‌جوری شده. عجیبه.
هیاهوی بیخوده انگار.

2 months ago 14 0 2 0

این مدت توان هیچ فعالیتی در سوشال‌مدیا نداشتم. شاید چون اکثر کسانی که فعالن، ایران نیستن. چیزهایی که دارن سرش همدیگه رو جر می‌دن، این‌جا مطرح نیست. هنوز فضای حاکم بر هر جایی «سکوت»ه. سکوت و هم‌دلی.
پهلوی اون‌قدر جدی نیست.
صحبت اکثراً سر اینه که فلج شدیم. سر این‌که «امشب می‌زنه؟» و اگه بزنه، تهران می‌مونی؟

2 months ago 18 0 1 0

🫂:*

4 months ago 0 0 0 0

🫂🫂

4 months ago 1 0 0 0

پرستو 🥹🥹♥️

4 months ago 1 0 0 0

همین دیگه. لازم داشتم یه جا بلند غر بزنم.

4 months ago 0 0 3 0

من از اونام که تولد برام مهمه. امسال تا یه هفته بعدش حتی بهش فکر هم نکردم. و یه جوریم که انگار سال بد قبل برام تموم نشده. حتی داره بدتر می‌شه.
وضعیت یه جوری بود که حتی تبریک هم نگرفتم. انگار توی وضعیت بد گم شده باشم و دیده نشم دیگه. خودمم خودمو نمی‌بینم.

4 months ago 2 0 1 0

چمدون خریدم. اولین قدم واقعی برای مهاجرت. اگه همه چی خوب پیش بره (هه!) ۹ ماه دیگه مونده. اما حتی یه درصد هم احتمال نمی‌دم که بشه.
زیادی از همه چی ناامیدم.

4 months ago 3 0 1 0

توی این یک سال اخیر، هربار پاشدم خودمو جمع کردم یهو یه اتفاق مطلقاً نامنتظره افتاده و با سر خوردم زمین.
این بار حتی می‌ترسم بلند بشم. انگار اتفاقای بد منتظر بلندشدنِ من باشن.

4 months ago 6 0 1 0
Advertisement

مرسی. :*
فعلاً که هیچی به هیچی.
اینا نمی‌خوان من متخصص هوش مصنوعی بشم. می‌دونن بعدش کارشون تمومه :)))

8 months ago 2 0 1 0

این‌جا تعداد دوستا و آشناهای ساکن ایرانم کمه، میام غرهامو که با توجه به شرایط ایران خیلی ادایی به نظر میاد می‌ریزم سر شما :))

8 months ago 6 0 1 0

چرا سفارت آلمان این‌جوری می‌کنه؟ بابا باز کن تا باز یه چی نشده. باز کن از کار و زندگی افتادیم تکلیفمون معلوم نیست 😫😫😫
یعنی حتی لحظه‌ای خوشحالی نکردم که با گپ تحصیلی و این سن و سال از یه رشته‌ی خیلی متفاوت با خودم پذیرش گرفتم. همه‌اش نگرانی این‌که: وای داره نمی‌شه.
خسته شدیم. 😫

8 months ago 9 0 1 0

انقد وحشتناکه که از ترس نفسم داره بند میاد.
لحظه‌ای صدا قطع نمی‌شه.
صدای ملخی که نمی‌دونم پهباده چیه. صدای انفجار که نمی‌فهمم پدافنده یا بمب و موشک.
عجب اوضاعیه.

10 months ago 8 0 5 0

من هنوز اون تاپ ورزشی‌ای که بابت دو ماه منظم کلاس یوگا رفتن بهم دادی رو دارم و استفاده‌اش می‌کنم!
دوست خوبِ مشوق ورزشم :*
کاش بتونم یه جوری بهت جایزه بدم بابت این کلاسه.

11 months ago 3 0 1 0

یه دونه رو خیلی دلم می‌خواد بشه، اگه شد و اومدم اون طرفا، یه پیتزا مهمون من :))

11 months ago 1 0 1 0

واقعن بحثای عجیبی شده. آدم می‌مونه.
عقل مقل ندارن جدی.

11 months ago 1 0 1 0
Advertisement

می‌گم ریدم، به نسبت انتظاری که از خودم داشتم می‌گم. بین ۱۰۰ تا ۱۱۰. با توجه به نمره‌ی خوندن و گوش دادن.
گفتم حالا نگید طرف مترجمه، از پس یه تافل برنمیاد :))

11 months ago 3 0 1 0

♥️🫂

11 months ago 1 0 0 0

اینا رو 🤦🏽‍♀️ خنده‌دارن واقعاً. «اونور»

11 months ago 7 0 1 0

🫂

11 months ago 1 0 0 0

اوهوم :(

11 months ago 0 0 0 0