Advertisement · 728 × 90

Posts by Zeinab

دیگه فضای اینجا برام قابل تحمل نیست. واقعن که اسنابی‌کده‌ست. مدعی‌ان بهتر میدونن مردم ایران چی میخوان، و به بقیه میگن دیاسپورا، و با مسائل ایران (اگه اندوه پلستاین بذاره) آخرهفته‌ها سرگرم میشن. اگه شرم اجازه میداد همون حرفای راجر واترز رو تکرار میکردن با چاشنی شوآف حقوق بشری که با خودشون حمل میکنن.

2 months ago 3 0 0 0

از دکترم (ایرانی) پرسیدم تو ایران حال همه خوبه؟ گفت خوبن ولی دیگه کم‌کم زورشون به نون خریدن هم نمیرسه. حال گل در چنگ چنگیز مغول.

2 months ago 5 0 1 0

خوشحالم که خوبی عزیزم 🫂❤️

2 months ago 1 0 1 0

دوستی دارم هنوز آنلاین نشده و دلم آشوبه. ممکنه هنوز کسی وصل نشده باشه، نه تلکرام نه واتسپ؟

2 months ago 0 0 1 0

فکر آوردن یه دختر که اسمشو بذارم سارینا شب و روز تو سرمه. خشمگینم و میخوام تا جون دارم زندگی کنم.

2 months ago 6 0 0 0

🥹❤️✌️

3 months ago 1 0 0 0

سلام آرزو جون، خوبی؟ چشممون روشن 🥹❤️

3 months ago 1 0 1 0

😘

3 months ago 0 0 0 0

خیلی خیلی
از تصور این که دیگه چیا قراره بفهمیم لرزه به تنم میفته.

3 months ago 1 0 1 0
Advertisement

🫂❤️

3 months ago 0 0 0 0

اینستاگرام پر از دخترای ایرانیه که با چشمای گود افتاده و صداهای گرفته دارن درباره کشتار هموطناشون حرف میزنن. قهرمانای گمنامی که هرکدوم یه گوشه کار رو گرفتن و دارن بدن کرخت و خوابالود دنیا رو تکون میدن تا حقیقت رو به زور هم که شده ببینه.

3 months ago 4 0 1 0

فریبا ❤️

3 months ago 0 0 0 0

از سال‌ها پیش دلیل همه دشمنی‌ها با مسیح رو زن بودنش میدونم وگرنه چی کم داره به عنوان یک فعال سیاسی؟ روحیه خبرنگاری داره و پیگیره، سخنوره و رو مخاطب تاثیر میذاره، باهوشه، برای آدم‌ها ارزش قائله و امپاتی بلده، تازه زبانش هم خوبه!

3 months ago 1 0 0 0

دلگیرم. از شما که مغبون مرام و حزب و مذهب میشید و روی خون جوون‌ها باهم کل‌کل میکنید و برای هم زبون درمیارید. از توییتر و آسمان آبی بیزارم. از بودنم بیزارم.

3 months ago 0 0 0 0

خیلی محمد مرادی رو دیگه درک میکنم. گیر افتاده باشی تو دنیای “آزاد” و همخوناتو قتل عام کنن و دنیا خم به ابرو نیاره.

3 months ago 3 0 0 0

مرسی ❤️

3 months ago 1 0 0 0

خیلی عجیب غریب و مخوفه. مرسی که شیر کردی. اون بلوسک اول منبع قابل لینک دادن هم داره؟

3 months ago 1 0 1 0

تو‌ سیزن دوم سرگذشت ندیمه وقتی جون می‌رسه کانادا، می‌بینه چقدر آدم‌های عزیز زندگی‌ش به چشمش غریبه‌ن. چقدر فاصله‌ست بین‌شون به خاطر چیزی که او زندگی کرده و باقی نه. حالا می‌شه حکایت ما. ما بخشی از تاریخ اون کشور رو ندیدیم که توضیح دادنی نیست. مردمی که خون کف خیابون دیدن دیگه شبیه قبلش نمی‌شن.

3 months ago 12 1 0 0

عه من همین چند روز پیش دیدمش حالش خوب بود 😭

3 months ago 2 0 0 0
Advertisement

منی که دست ندارم چگونه کف بزنم

3 months ago 1 0 0 0

دقیقن!

3 months ago 1 0 0 0

من در خارج گرانمان با نصف این پول انجام دا‌دم.

3 months ago 2 0 0 0

عزیزم ❤️

3 months ago 1 0 0 0

تو دانشگاه ما انجمن‌های ادبی و تئاتری رو هم مرد(یکه)های مهندسی میچرخوندن.

3 months ago 1 0 1 0

😅😅😅

3 months ago 1 0 0 0

اینجا همه تروماهام به‌علاوه مشکلاتی که مدتها ازشون غافل بودم با شدت تو صورتم میخورن و دیگه وقته که در دریای اشک‌هام غرق شم. بزرگ‌ترینش اینه که خواهرم، پاره تنم رو تنها گذاشته‌م و رفته‌م. امروز ازش پرسیدم جنگ چطور بود 😢
مکالمه در خاورمیانه‌. چطوری چه خبر جنگ چطور بود.

4 months ago 6 0 0 0
Advertisement

چقدر خوب ❤️

4 months ago 1 0 0 0

فقط آمدم بگم امشب به مناسبت حمایت طوفانی این مرد ازم در مقابل بی‌ادبی خفیف خانواده‌ش تو کان من بدجور عروسیه
و در شادیم شریک کنمتون ❤️

4 months ago 7 0 0 0

همکار کمک خواسته بود و رفته بودم پشت کامپیوترش. دنبال یک ایمیل میگشت و پیدا نمیکرد و دستپاچه شده بود. برای این که کمی آرام بگیره بهش گفتم عجله نکن وقت دارم. گفت اخه من وقت ندارم. الان که شبه قلبم از insensitive بودن حرفش فشرده میشه. طبعن همچین مزخرفی فقط از دهن یه مرد درمیاد.

4 months ago 4 0 0 0

یه دوستی داشتم همکارم بود سر اولین کارم، وقتی دانشجو بودم. اتفاقی که باعث شد زندگیم به دو بخش تقسیم بشه ازم دورش کرد. حالا هروقت یادش می‌افتم قلبم ذوب میشه. انقدر مهربون و باشعور و نازنین بود که اصلن نمیدونم چرا با من دوست شده بود 🥲
اینجا نوشتم که یادم باشه بگردم پیداش کنم 💔

4 months ago 6 0 0 0