Advertisement · 728 × 90

Posts by یک کوتلاس

به احتمال زیاد حرف مهمی که نبود، اما هرچه که بود از دست رفت و چیزهای از دست رفته دیگر مهم بودن و نبودنشان مهم نیست.

1 year ago 6 0 0 0

شروع بروز ندادن، ابتدای انتهای همه چیز است.

1 year ago 4 0 0 0

کلمه، نهایت آدم است، انتهای چیزها و جاهایی که کسی دیگر با آدم نمی‌آید.

1 year ago 7 0 0 0

در بر بگیر مرا، نه آن طور که حالت خوش است، آن طور که حال ناخوشت با من خوش شده باشد.

1 year ago 4 0 0 0

بعضی چیزها هم جبران نمی‌شوند، یعنی آدم میلی به جبران شدن یا تلافی کردنشان ندارد، مثل تمام چیزهای تمام شده.

1 year ago 5 0 0 0

آدم رها شده در شب دلش دیگر صاف نمی‌شود.

1 year ago 4 0 0 0

آدم‌ها می‌خوابند و فکرها آغاز می‌شوند‌.

1 year ago 6 0 0 0

انگار که دست خود آدم نیست که دلش یک دفعه وا می‌رود و نخش گسسته میشود و دانه‌هایش، گم می‌شوند و همیشه هم شاه مهره‌هایش گم می‌شوند.

1 year ago 5 0 0 0

ما تنها در این دنیا مسئول اندوه خودمان هستیم که آن را به کس دیگری ندهیمش، که بقیه‌ی چیزها دیگر آنقدرها هم مهم نیستند.

1 year ago 4 0 0 0
Advertisement

دوست داشتن چیزی شبیه به این است که دیگر دلیلش مهم نیست.

1 year ago 3 0 0 0

:))
ولی اون دونه‌ها منتظرتن هنوز🥲

1 year ago 0 0 0 0

بازم یه ویدئو توی اینستا در مورد آموزش سوت زدن با گذاشتن انگشت توی دهن دیدم و برای بار هزار و بیست و دوم هم در سوت زدن شکست خوردم.

1 year ago 4 0 0 0

ها، هنوزم ادامه داره😅

1 year ago 1 0 1 0

ولی ما هرچی تلاش کردیم همیشه اون دونه‌ی انار که میگفتن دونه‌ی بهشتیه از دستمون در می‌رفت و یه گوشه‌یی گم و گور میشد.

1 year ago 2 0 1 0

اساسا این مقوله‌ی شش ماه دوم سال در غار رفتن و خوابیدن خرس‌ها، بهترین تکامدل طبیعت است که آدم از آن بی‌بهره مانده است.

1 year ago 21 0 0 1

و ناگهان آدم خالی می‌شود، انگار که مثلا که آدم برای گزینش خلبان جنگی رفته باشد و یک دفعه زیرپایش را خالی کنند، تا ببینند، که قلبش تند می‌زند یا نه، تنها فرقش این است که این خالی شدن قلب آدم را هم آنقدر کند می‌کند که می‌شود با آن به خواب زمستانی در غار رفت.

1 year ago 3 0 0 0

تفریح تازه‌ی آن وقت‌هایی که تازه گوشی موبایل آمده بود، نزدیک اسپپیکر گذاشتن و پیش‌بینی زودتر از موعد آمدن پیامکش بود.

1 year ago 2 0 0 0
Advertisement

‏مرغ مینای همسایه زیاد حرف نمی‌زند، اما از تمام چیزهای بی‌ربط و بی‌وقت صدای آمدن پیامک روی گوشی را خوب یاد گرفته است، صدای پیامکی که نیامده است.

1 year ago 2 0 0 0

لابد یک چیزی هم باید باشد، یک هورمونی چیزی که آدم وقتی کسی را لمس کند در او جاری بشود، انگار زنگ در خانه‌یی که کسی از داخل خانه نمی‌تواند آن را فشار بدهد و آدم را حداقل اگر از خانه بیرون نبرد، تا دم درش بیاوردش.

1 year ago 1 0 0 0

ممنون🌱

1 year ago 0 0 0 0

مرز بین مشتاق بودن و طلبکار بودن رو نگه‌ بدارید.

1 year ago 5 0 0 0

اونجا که هایده میخونه، آمد اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود، آن نوازش‌ها همون چیزیه که دیگه برگشتنی نیستن و یک بار مصرفن.

1 year ago 4 0 0 0

انگار هزارسال گذشته بود، هزار سال دور شدن در یک کلمه.

1 year ago 4 0 0 0

کسی که ولع و بی‌قیدی رو همزمان داشته باشه و قاطیشون نکنه، جذابه.

1 year ago 4 0 0 0

کلمه‌ی آخر همیشه بروز ندادن حس‌ها از ترس برداشت اشتباه از آن‌هاست.

1 year ago 3 0 0 0
Advertisement

چیزهای زیادی من را از آدم‌ها دور می‌کند، اما ببشترشان پیدا کردن حس تعلقیست که وجود نخواهد داشت.

1 year ago 13 1 0 0

وقتی حس می‌کنم دیگه نیازی به کلمه‌ها نیست، تازه میزان غلط بودن حسش بیشتر از همیشه مشخص میشه.

1 year ago 3 0 0 0

یه رفیقی هم داشتم می‌گفت: تو که پاییز و تابستون رو که همش تمرگیدی توی خونه، دیگه چه فرقی داره برات؟، به هر حال توضیح تمرگیده‌ی نمور و از دست رفته با تمرگیده‌ی روشن و از دست نرفته، برای آدمای دیگه کار سختیه.

1 year ago 5 0 0 0

و آدم که همیشه دوباره به تنهاییش بر می‌گردد.

1 year ago 5 0 0 0

یادها اندو‌ه‌هایی هستند که هنوز به سراغشان نرفته‌ایم

1 year ago 7 0 0 0