تو چه دانی که چیست مشکل من؟
به دلت راه نیست از دل من
رفتهای تو به سلامت،اما
ماندهام با غم بیحاصلِ من
قهر و دل کندن و تنها رفتن
نیست در خلقت وآب وگل من
سرد و بی روح شده بعد از تو
مثلِ تابوت شده منزل من
رفتی و پشت سرت باقی ماند
خاطراتی که شده قاتل من
تو چه دانی که چیست مشکل من؟
به دلت راه نیست از دلِ من
Posts by Ely is here
بچهها سلام
اینجا کسی راه اندازی سایت با پسوند ir بلده؟
بابام منو کشت انقد تکرار کرد که سایت میخواد
لطفا خواهشاً اگه بلدین یه پیام به من بدین ببینم چیکار باید کرد.
شعرک آخرشبی:
میان شعرهایم
بیا گاهی غزل باش
در این دنیای حنظل
تو شیرین، چون عسل باش
برای اشکهایم
بیا امشب بغل باش
همیشه در کنارم
تو از روز ازل باش
میان شعرهایم
بیا امشب غزل باش
شعر جدید با وام از حضرت حافظ:
«اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را»
به ما انگار بخشیده تمام ملک دنیا را
و گر خلقان بگویند عشق با این یار ممکن نیست
چه وقعی مینهم دیگر دخالتهای بیجا را؟
به من گویند تقوا پیشه کن، آخر مسلمانی!
ز کف دادم در عشقت نامسلمان، دین و تقوا
شعر کوتاه جدید:
شورِ شیرین
یار دیرین
صبح سیمین
پس کجایی؟
سرد و تنها
غرقِ شبها
مانده ام تا
بیایی!
بغضِ سنگ و
میلِ مرگ و
قلبِ تنگم
مانده از تو
اشکِ بیجا
قفلِ لبها
باز من را،
رانده از تو
شعر جدیدم:
تو ماهِ کاملِ منی
غروبِ ساحلِ منی
در این جهانِ سنگدل
تو وصله ی دلِ منی
در آن زمان که خسته ام
تو چای با هِل منی
به وقتِ سختی و تنش
تو حَلِّ مشکل منی
تو لحظه های مستی و
زِ خَلق غافلِ منی
چه باک از شبِ سیاه؟
تو ماهِ کاملِ منی
بلو میزنیم؟😂
خیلی گرمه واقعا
فدات
YWC.
You're really talented
Well done ✅
خوش اومدی دلاور😂
😂😂😂
فعلا باید تایم لاینمون رو از نو بسازیم😂
هلیم با نمک چندشه، حتی اگه حلیم هم نوشته بشه بازم با نمک چندشه، فقط یه کوچولو شکر یا شیره انگور جوابه
شعرجدیدم:
زمین خالی،زمان خالی
تمام این جهان خالی
شده دنیا به یکباره
از این خالی،ازآن خالی
و گشت این سر زمین از هر
صدایی جز فغان خالی
که پُرگشت از جنون و شد
جهان از عاقلان خالی
که هرقلبی شد از سنگ و
دل از صاحبدلان خالی
ز دوشِ شب،غمِ مهتاب
شد امشب ناگهان خالی
جهان از عاشقان خالی
زمین خالی، زمان خالی
بزرگترین برتریش نداشتن دایرکته
سیناخان فالو شدید💐
😂😂
صابخونه، مهمون نمیخوای؟
😂😂😂😂😂
قربونت❤️
😂😂
سلام، دقیقا
از دفترمن،دیشب دمِ صبح
دیدم غزلی،افتادو شکست
گویی به دلم، عشقی ابدی
حسی ازلی، افتاد و شکست
یک قطره ی اشک، از مرمرِ بغض
بر گونه ی من، افتاد و شکست
در پیله ی من، یک باره تبِ
پروانه شدن، افتاد و شکست
این زاهدِ مست، در بی خبری
از چشمِ خدا، افتاد و شکست
چینیِ غرور، از دستِ دلم
آآخر به کجا افتاد و شکست؟
نفرمایید، ما چیایم پس؟