حتی وقتی عکس برنامههای مختلفی که تو دانشگاه دوره لیسانس و ارشدم برگزار میشه رو میبینم استرس میگیرم. حیرت میکنم از اینکه چطور فضای به اون جالبی برای من و تو ذهنم تبدیل به زبالهدان پر از تخاصمی شد که از دیدن عکساش هم فراریام.
Posts by Mee
خیلی بده و حس ناامنی میده. من همیشه ناراحت آدمهای سالمند میشم که ممکنه راحت به اشتباه بیفتن 😑
امیدوارم شغل مال تو بشه🤞🏻
من گذاشته بودم. اگه برات مشکوکه هیچ فایل و لینکی رو باز نکن.
آفرین. چه نزدیک به واقعه!
خیر، معمولا کوهه میزنه رو شونهمون بیدارمون میکنه.
😘❤️
خوب کردی. استراحت کن جواب هیشکی رو هم نده :)
به امید دیدارت به زودی و در آرامش 🫂❤️
آره، از نوشتههای بقیه یه حدی متوجه شدم چی به چیه. منم اینو نوشتم چون دلم میخواست این بچهها بمونن و آزارگرها برن. الآن هم امیدوارم که برگردن.
تو یه هفته گذشته هیچ روزی رو نتونستم بمونم خونه. یا رفتم پیش مامانم یا رفتم دیدن مادربزرگم، یا جمع شدیم خونه باباحاجیم. نمیدونم کی برمیگردم به روتین خودم :/
چه سفید خوشگل و بیلکیه 😍
امیدوارم زود و سبک بگذره🌹 منو که دو هفته بیچاره کرد
چقدر حیف شد که ندیدیم همو اندرجون🤦🏻♀️🫂
چه دوره سختی بود...
امیدوارم سفرتون سلامت باشه چ دوباره به زودی بیایی و قرار بذاریم 😘❤️
💖😶
اینایی که یه سر از توییتر اومدن اینجا عجب توانمندی و برشی داشتن! ظرف دو روز جمعیت نه چندان کوچیکی رو با موفقیت از اینجا تاروندن.
فقط محض اطلاع، بلاک آسمان آبی خیلی خوب کار میکنه ها... لازم نیست حتما خودتون برید.
خیلی روزا نازنین جون، خیلی روزا 😑🫂
فقط تلگرامش نیست، انگار کلا گوشیش دزدیده شده. بهش زنگ زدم اشغال بود، پیامک دادم با همون ادبیات عجیب درجا جوابمو داد و گفت که آره هک شدم
یکی از استادامونو هک کردن. از نوع پیام سلام احوالپرسیای که فرستاد شک کردم. تا جوابشو دادم، درخواست پول کرد. دیگه مطمئن شدم هک شده.
دیروزم یکی زنگ زده به پدرم به اسم پسرعمهام ازش درخواست پول کرده.
اوضاع خراب شده، مراقب باشید.
بهبه! چه شکوفهای 😍
چشمت روشن.
هر سال از اولین شکوفهای که میبینم عکس میگیرم. بعد عکس شکوفه سطل زباله محل رو دیدم.
همیشه تلاش برای دیدن مجوعهای از چیزها کنار همه که روایت نزدیکتر به واقع رو میسازه.
یکی اژ اتفاقهای ناگوار این روزهای تهران همزمانی زمزمههای جنگ با رونق گرفتن بساط ساختوساز توی شهره. نتبجهاش این شده که صدای گودبرداری و خالی کردن تیرآهن یا عبور کامیونهای بتن دور تازهای از سکته و از جا پریدن رو برامون رقم میزنه.
یه جورایی برامون مانور محسوب میشه.
بله پر درد و رنجتر و و پرهزینهتر از حالت عادیه.
شرح جاویدشاهی شدن بعضیا هم خیلی خیلی جالبه. باید بشناسیدشون که سیر وقایع و روند رو ببینید. در مورد خیلیها بهنظرم اصلا مسئله شاه، آخوند، اصلاحطلب و اصولگرا، دیندار بودن یا نبودن، طرفدار جنبش سبز یا زن، زندگی آزادی بودن (یا نبودن) نیست، مشخصا «منفعت» تعیینکننده جهتگیریهاشونه. آفتابپرستن به معنای دقیق.
حالا من سر این دغدغه خاصی ندارم، چون زباد دیدم با ژانگولربازی تعیین جنسیت میشه به «مثل» رسید :)
منم نمیدونستم. پارسال اولین بار اردیبهشت کنار جاده یه عالمه شقتیق زرد و سرخ کنار هم دیدم، عکس گرفتم و با گوکل لنز سرچ کردم دیدم بهش میگن شقایق کالیفرنیا 😁
بهشون بگو شقایق زرد هم داریم. زرد داغدار..
🫂😘
دیشب یه چیزایی درفت کردم خاوری جون. امیدوارم که بنویسم. نوشته تو رو هم آخر شب دیدم، گذاشتم سر فرصت بخونمش :*
مشق مونده دارم مارال جون. امید دارم که به اون که برسم اینم بین مریض انجام بدم.
😘💖