کدوم حرفا دقیقا؟
Posts by طلا
اگر در یک پلتفرم صوتی بودیم شاید برامون راحتتر بود. با دوستانِ راهِ دور. اما الان هر یک خطی که مینویسم، ناقصه و کاملترش رو هم از بیخ حال ندارم بنویسم. همینه که رشتهها قطع میشن. یا قطعتر شاید.
این فونتش همینه؟ یا موبایل من یه مرضی داره که اینقدر ریز و بده؟
بله من به اون جلوتر از زمانهها میگم فریز. نظر شخصیمه البته. ضمنا منظور من از فریز صرفا نگرش سیاسی نبود. به یک مجموعه رفتار نگاه میکردم و میگفتم فریز.
ببین قلبم واقعاً سوخت. کاش همونجا بمونن.
من واقعا ۷-۸ماه بود نیومده بودم اینجا. امروز اومدم و راستش ته قلبم سوخت از بعضی مکالمهها. ولی خوبه. خوش به حالشون. فاصلهی روحی و روانی من ازشون زیاده. این قیممآبی بیحد. دانایی بیحد.
نوشتم جداگانه، کاملا مشخصه که به چشم خودشون خون جوون ندیدهن. بهتر. هرچی کمتر، بهتر. ولی بین ما هم فاصله خیلی زیاده.
چندتا رشته مکالمه خوندم. کاملا مشخص بود که خودتون یا اطرافیانتون خداروشکر با شلنگ از جلوی خونههاتون خون لختهشده جمع نکردین وگرنه چنان در بهت و سکوت فرو رفته بودین که به بازی «آیا وحشتناک نیست» مشغول نبودین. و من از این بابت صمیمانه و انسانی خوشحالم برای طرفین تمام مکالماتی که خوندم.
خیال نکنید دارم میگم مهمونی نریدها. بازیهای مهمانی -طبعا شما بهتر از من بلدید- اصطلاح اریک برن برای همین مکالمات شما درمورد خریت و حماقت و بیشعوریهای ماست.
یه روزی برام سوال بود چطوری یکی میشه مثلا شبیه این جمعیتهای لوسآنجلسنشین که توی اواخر دهه شصت گیر کردن و صلب شدن و درکشون از ایران به صفر رسیده؟ اومدم توی این پلتفرم و فهمیدم به مرور.
ارتباط برخیتون جور عجیبی با ایران قطعه. جور خیلی عجیبی. جور غمانگیزی، جور زنندهای. جور ناامیدکنندهای.
خب. چه خبرا؟ گفتم سری به مستغلاتم در این خطه بزنم. پسووردش یادم رفته بود. دیگه الان رفتم زیر بار ریست
صبحم که سکه چهارتومن رفت بالا.
نمایشگاه طلاجواهر هم رفتم که مالی نبود.
واقعا بیحوصلهم.
یه مقدار بیشتر از حد مجاز.
حسودیم شد
💅
🤣❤️
آغاز برنامههای ما