بیا کنارم دراز بکش بوسم کن، موهای مرطوبمو بو کن و وقتی دستمو محکم گرفتی بخواب.
Posts by Reyhanak
ضمنا به زود مراسم هفتم این مرحومه در همین محل برگزار خواهد شد.
خمار صد شبه دارم؛ شرابخانه کجاست؟
حالت چطوره عزیزم؟
خیلی حیفه این مانتوی زیبا رو جای زیبایی نپوشم.
فکر میکنم که خیلی سخته شرایط. و میدونم واکنش درست رو بلد نیستم.
ام. نمیدونم والا. کی چی میدونه.
وا. خب یه چیزی بگو.
نمیفهمم خیلی. ولی طبق پیشبینیم داره پیش میره همهچیز.
من خیلی حس ناخشنودی دارم به همهچیز.
یه حال بدی داره.
کجاست شانهی امن برادری که ندارم؟
فکر میکنم که کاملاً بیهودهست همهچیز و روی آب بنا شده فقط برای اینکه خدا بیشتر لگد بزنه بهم و بگه ببین چقدر بدبختی. یه کاری میکنم حس بدبختیت بیشتر هم بشه.
عجیب نیست خیلی؟ نمیدونم.
داشتم به دوست عزیزم فکر میکردم که چگونه با کانسپت دختر خانوادهی مذهبی زندگیش به فاک رفت. و به این که هرکس با من آشنا شه احتمالاً همونطوری به فاک میره.
به هیشکی نگید من هنوز اینجا دارم زرامو میزنم.
وای من نمیخوام هر خری اونور فالوم کنه. فکر کردید من حرف میزنم شماها که فالوم کنید؟ برید بمیرید.
-اعلیحضرت- اجازه فرمودند.
همینجا که هیشکی نمیخونهتم رو ترجیح میدم ولی. اون یکی چقدر اینسکیوره برام.
جوانهای امروز دندون اسب پیشکشی رو میشمرن متأسفانه.
سفر با خانواده واقعاً چیز عجیبیه. حتی سراسر مزخرف هم نیست که بتونی فحش بدی.
ای خونهت خراب که که خونهخرابمون کردی.
من بلد نیستم به این خر بفهمونم حال من به تو هیچ ربطی نداره و انقد هر روز بیدلیل حالمو نپرس.
این اضطرابی که مادر من برای کمی دیر نشدن نمازش داره رو باور کن خدا هم راضی به زحمت نیست.
فقط اشتباه نکنید. نمیخوام ببینم کی داره که دنبالش کنم؛ اتفاقا میخوام ببینم باید از چه کسانی فرار کنم.
جدی اینجا ازینا که ببینی از کانتکتهات کی بلواسکای داره، نداره؟
هر قبرستونی اینو داره ها. سادهست واقعاً.
بیا کنار تخت طبقه دوم قطار وایسا نگام کن، بگو «ببین منو. نگران چی هستی؟»
دلم نمیخواد امشب به فردا برسه.
*وقتی
خر.
درون آینهی روبهرو چه میبینی هانی؟
باورتون میشه؟
بالأخره این بستهی ویتامین دی رو تموم کردم.