چقد شهرسازی ما بر اساس حذف معلولین و بچه دارا شکل گرفته. من با کالسکه نهایت بتونم تو خیابونای دور و برمون دوری بخورم. عملا همه چیزای عادی زندگی مث بازار و پارک رفتن، حتی رد شدن از خیابون، از زندگی روزمره م حذف شده.
Posts by NedNed
دو ساعته بیدارم. خواب از سرم پریده. کفری شدم. سرگیجه دارم و درین لحظه واقعا دوست دارم بمیرم.
از شبها متنفرم
من اگه اینجا ذهنمو تخلیه نکنم کجا بکنم؟ گاهی هیچکس نیست که باهاش حرف بزنم. این سخته
خ خوابم میاد. خ خ زیاد
شاید اگه مجددا ساعت خواب بچک رو بیارم عقب، شبها بتونم یه نفسی بکشم
در حسرت اینم که روزی یکساعت برای خودم داشته باشم.
واقعا چقد زندگی قبلیم خوب بود و نمیدونستم. از صب تا شب رو برنامه، فقط خودم. فقط و فقط خودم
بعد از دو هفته بیخانمانی امشب میرم خونه خودم دیگه بلاخره 😊
وی پی انا همه پوکیدن
کاش لااقل این مرد اهل حرف زدن بود. وقتی باهاش حرف میزنم حس دیوار بهم دست میده
بعد از بچه دار شدن به هزار تا مشکل خوردیم، نیم بیشترش بخاطر خونواده این مرده. نمیدونم چجوری حالیشون کنم. حس میکنم تو تار عنکبوت گیر افتادم. کاری ازم برنمیاد جز گریه کردن. گاهی انقدر عصبی میشم که داد و فریاد میکنم ولی اینجوری بدتره چون من میشم آدم بده ی داستان.
بنظرم این بیقراری و بدخوابی دو سه روز اخیر واسه دندونه. دهنمون سرویس شد. نصف شب بیدار میشه نمیخوابه.
هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحالم که یه قدم بزرگ برداشتیم برا پیشرفت کاری، ولی ناراحتم که از کامفورت زونمون خارج شدیم. شاید همه چی به باد بره نمیدونم
این دوره قبض برقمون بخشوده شده بخاطر مصرف کم. البته کم مصرف نکردیم، مث همیشه بوده، گویا بقیه زیاد مصرف میکنن
چندین روزه به یکی از دوستام میخوام پیام بدم، تو روز طفرصت نمیکنم شب هم که یکم وقتم ازاد میشه دیگه دیره واسه پیام دادن☹️
هی بیدار میشه 😢 خوابم میاد خدایااا
فردا تولد این مرده و من هیچی نخریدم. بنظرم بچک رو پاپیون بزنم به عنوان کادو تقدیمش کنم
چقدر مقاومت به خواب داره این بچههههه
مجموعه ای از اتفاقات کله م رو نامناسب کرده. مثلا اینکه گوشی مردی معلومه رو سایلنته و رقت بیرون. هرچی بش پیام دادم رنگ زدم ندید. 😢 من تو اتاق موندم پیش بچکم که خوب بخوابه
امروز حتی نتونستم ظرفای دیشب رو بشورم چنان میچسبه بهم نمیذاره هیچ کاری کنم.
با هزار ترفند سرگرمش کردم ظهر، شستمشون. ولی نذاشت آبکشی کنم. تف تف
چقد سفففت و بد گاز میگیره 😑
شام باید برا 6 نفر غذا درست کنم. کاش منم خوشحال و خندان از سفر برمیگشتم و زرشک پلو در انتظارم بود
میان غر بدبختیشونو میزنن یجوری انگار بدبخت دو عالمن بعد میبینی سفر رفتن، فلان خریدن بهمان کردن. بابا چتونه خودتون ترک نمیخورید؟
من دیگه عادت کردم هرکی شروع میکنه چسناله میگم درست میشه غصه نخور
ببخشید ذرت مکزیکی چه پوزیشنی میتونه داشته باشه بدبخت:))
یه چیزی خورده بود تو سرم چند روز پیش، رو خط رویش مو، باد کرده بود. دیروز میگم کبودیو میبینی؟زرد شده دیگه. میگه نه چیزی پیدا نیست.
آره باشه تو نمیبینی. منم بخاطر بی مبالاتی خونوادت چیزی نخورده تو سرم ☹️
با بچه ها از یه پیجی سفارش دادیم. حالا رسیدن و پیش منن باید بیان ببرن. اگه وضع مملکت این نبود، میگفتم بیان خونم دور هم باشیم و سفارششونم ببرن. ولی واقعا نمیتونم کلی هزینه کنم برا 14 نفر کیک و شیرینی و میوه و فلان تدارک ببینم. تف تو این روزگاری که برامون ساختن
سه ساعته پندینگ مونده دانلود نمیشه اپ بلو اسکای خر
لپتاپم خیلی خاک تو سره
ولی من نفهمیدم چی شده یهو همه ریختن اینجه
کاش بی نهایت پول داشتم. هرچی مایحتاج میخرم میبینم باز یه کلی مونده. حالا چیزای ضروری نیستن که آدم بمیره اگه نداشته باشه ولی خب نیازه دیگه.
کاش دوباره یه روزی بتونم کار کنم. حقیقتا تنها حفره خالی زندگیم همینه