در جواب اینکه خب زنا از کجا بیارن که بخورن میگفت مهاجرت اگه کم بشه مشکلا اقتصادی هم کمتره. هم تپش قلب گرفتم هم اصلا شک کردم اون اولیه هم آدم حسابی بوده باشه.
Posts by Minas
رندوم یه مصاحبه آنلاین با یه متخصص اوتیسم گوش دادم و خیلی برام جالب بود. بعدش ولی تو کانالشون یه مصاحبه دیدم که خانمه مشکلات دنیا رو ربط میداد به wokeness و دلیل اونم این بود که زنای بیشتری وارد بازار کار شدن و دارن جاهائی که استعدادش رو ندارن مثل محیطهای آکادمیک رو اشغال میکنند و گند میزنن.
این بیشرفا رسما هر روز دارن اعدام میکنن.
منم هفته پیش که اتوبوسم زودتر اومد و رفت نشستم تو ایستگاه گریه کردم.
خالا بامزگیاش رو میگم اینم بگم که خیلی پر سر و صدا شده. دیروز که باهاش بودم سر دردی گرفتم که هنوز خوب نشده. همه چیز رو با صدای بلند میگه، یا در حال غرش کردنه یا جیغ زدن 😭😭
امروز بالای سرسره دور و برش رو نگاه کرد و داد زد anybody want to play witht me?
خیلی دلش همبازی میخواد.
چند روزه با مامانم صحبت میکنم به جای اینکه انرژی بگیرم، مضطرب میشم. خیلی صداش نگران و غمگینه.
بچهم رو بوس و بغل کردم که بره پیش دوستاش. بعد از چند قدم برگشت به ماچ از لپم کرد، سرم رو چرخوند و یه ماچ از اون بکی لپم و بایبای کرد و رفت. قربونت بشم من آخه.
بازنشستهها هنوز حقوق نگرفتن.
تو بازی امروز من بچه بودم خودش بابام. من رو میبرد مهد و میامد دنبالم و میبردم خونه برام غذا درست میکرد. فقط یه جایی قرار شد شب بعد از غذا بازی هم کنیم که میکفت first daddy then you. تحت تأثیر پپا پیگ هم هست به من میگفت Mr. Baby
یک ایرانی اصیل هم هست. فقط کوبیده. اصلا به کوبیده فقط میگه کباب جوجه که جوجه است، چنجه هم گوشت. کبابا متل ایشونه جوجه و گوشت مال مامان و بابا. امروز بعد از چند تا لقمه گفت دیگه نون نمیخوام فقط کباب.
انگشتش رو میذاره زیر چونهش میگه:
I’m thinking
میپرسم به چی؟ میگه به poopies و غش غش میخنده.
دقیقا همین شد. فقط دکتره دمش گرم خفت نداد، گفت بشین آخر وقت یه جا دارم. یک ساعت و ربع نشستم تا نوبتم شد.
حالا مطمئنم بعدی دیر میاد، دکتر همکه همیشه باید نیم ساعت منتظرش بشی امروز فرفره میشه و زنگ میزنه و خفت میده.
وقت دکتر دارم. اتوبوس دیر اومد، سایتشون رو چک کردم زده ۶ دقیقه زودتر از موعد اومده و رفته. ما مسخره پدر اینائیم انگار.
شب قبل شام دیدم در قطه ویتامین دی رو زمینه. ازش پرسیدم که ویتامینت رو خوردی؟ گفت یا. یه حدس بدبینانه زدیم که چقدر ممکنه خورده باشه و زنگ زدیم دکتر و گفت احتمالا مشکلی نیست ولی دو هفته بهش دارو ندید. شب میگفت یه قطره ریخته رو دستش و خورده، ولی من هنوز استرس دارم. حالا چند روز آینده ببینیم چی میشه.
اومدیم برای چکآپ و واکسن. واکسن رو که زدن معلوم بود دردش اومده ولی گریه نکرد. الانم رسیدیم به یه خونهای که دارن سقفش رو عوض میکنن و گیر کردیم. نمیدونم کی اجازه میده بریم :))
چه جالب. اینجا به ما گفتن از خونه شروع کنید. یعنی مثلا آخر هفته شروع کنید که میاد مهد عادت کرده باشه.
اثرات دراز مدت بارداری و شیردهی.
اسید فولیکم خیلی پایینه. چجپت میگه حبوبات و برگ سبز بخور، ولی حساسه با پختن و در آب بودن از بین میره. پرسیدم حبوبات رو چه کنم؟ میگه کنسروی بخور. حال ندارم بپرسم کنسرویش با معجزه پخت میشه؟
خیلی با هم جورن. اختلاف سنیشون شش هفته است و مثل اینکه شخصیتهاشون هم به هم میخوره. معلمش میگه هیچوقت دعواشون نمیشه.
بچهم امروز رسید مهد و دوستش رو دید، دوید رفت پیشش وگفت:
Hi K, I’m here. let’s play.
اونم بازیای که مشغولش بود رو ول کرد و اومد کمک این که وسایلش رو بذاره توکمدش که زودتر برن بازی.
این مستند جهان موازی رو دیدم و دلم برای علی خامنهای کودک خیلی سوخت. بچه رو با هزار عقده بزرگ کنی، میتونه به مملکت رو به نابودی بکشونه.
خبر آتشبس خیالم رو البته که راحت کرد، ولی بگو ذرهای شادی. فکر نمیکنم دیگه تو شادی عمیق رو تجربه کنیم.
مامان من که دی جراحی کرد کل همسایهها بسیج شدن به کمکش. آدما واقعا هوای همرو دارن.
مامانم زنگ زد و گفت خواستم صدات رو بشنوم اگه یه دفعه همه چیز قطع شد.
بیشرفا هر روز دارن اعدام میکنن.
😭😭😭
خیلی دردناکه 😭😭
هنوز نخوابیده. زودتر رفتم دنبالش که سیزده رو به در کنیم ولی خسته و گرسنه و بیحال بود، مستقیم اومدیم خونه. حالا میترسم دیر بشه نتونم سبزهم رو ببرم بندازم بیرون. یه ترس خرافی دارم سرش. دو سال سبزه عیدم موند خونه، یه سالش بابام فوت کرد یه سالش عموم. جنگم هست جرئت ریسک ندارم.