Advertisement · 728 × 90

Posts by Shima

سریال ترکی ای که از روی این کتاب ساختن هم خیلی قشنگه. اگر حوصله ی سریال های بلند و اپیزودهای طولانی رو داری

4 months ago 1 0 1 0

به نظر منم خیلی خوب میشه. هم کوتاه و هم بلند

4 months ago 1 0 0 0

این واقعا بلنده و به جز جوراب شلواری، با چیزی خوب نمیشه. ولی اگر قد پلیور از این کوتاه تره، با شلوار پارچه ای straight یا slim واقعا خوب میشه. شلوارک پارچه ای با دوخت و مدل رسمی هم با جوراب شلواری شیشه ای خوب میشه گمونم. کفش هم یه لوفر کلاسیک مثلا

4 months ago 4 0 1 0

اگه درست کردی، لطفا برام بنویس که دوست داشتی یا نه 😘

6 months ago 2 0 1 0
Post image

من رسپی کوکی محبوب خودمو که بیشتر روزا روی میزم دارمش براتون میذارم، اگه دوسش داشتید بگید تا بریم بعدی. هیچ کدوم رسپی من نیست. به مرور زمان جاهای مختلف دیدم و درست کردم و چون به عنوان «شیرینی سالم» از لحاظ مواد اولیه، مقدار کالری، مقدار سیر نگه داشتن و مزه امتحانشون رو پس دادن، شدن محبوب قلبم

6 months ago 2 0 1 0

من چندتا سالم خونگی که امتحانشو پس داده، بلدم. بنویسم برات؟

6 months ago 1 0 2 0

خوش بگذره عزیزم :*
دیروز حین کار چندین ساعت داشتم یکی از پلی لیست های اسپاتیفای ات رو گوش میکردم و خیلی یادت بودم

7 months ago 1 0 1 0
Post image

پسر خوشگله از نظر من یه چیزی تو مایه های فرهمند علیپوره :))))

7 months ago 0 0 1 0

خیلی مبارکه :*

8 months ago 1 0 0 0
Advertisement

عه وا! از همون خانوم که توییتر حوله ها رو گذاشته بود میخواستن خرید کنن یا جای دیگه با حوله های مشابه؟ اگه همون خانومه که منم میخواستم خرید کنم و دیگه نرم سمتش اصلا 🤦🏻‍♀️

8 months ago 0 0 1 0

خیلی مبارکه ❤️ امیدوارم از همه ی سال، مثل این یازده روز اولش راضی باشی :*

8 months ago 1 0 1 0

من موزمو برمیدارم و میرم تو صف انتظار 🦧

8 months ago 2 0 0 0

پس دست به دعا 😅 :*

8 months ago 1 0 0 0

آخ، پس پیشنهادم جدید نبود
منم خیلی دوستش دارم 😻

8 months ago 2 0 0 0

کتاب call me by your name از Andre Aciman. درباره ی خود تابستون نیست ولی بخش عمده ی داستان داره در تابستون میگذره و توصیفات خوبی از تابستون های ایتالیا داره. کلا هم خیلی تصویری و شاعرانه است

8 months ago 2 0 1 0

خیلی قشنگی خانوم کتز ❤️ پادکست رو داری شوخی یا جدی؟ اگه جدی، یه لینکی چیزی لطفا

8 months ago 2 0 1 0

Eine Frau in Berlin
یه فیلم هم براساس همین کتاب، با همین اسم، سال ۲۰۰۸ ساخته شده. من هنوز فیلم رو ندیدم، ولی کتاب واقعا درخشانه. یک سری گمانه زنی هم وجود داره که نویسنده ی کتاب یک روزنامه نگار به نام مارتا هیلرز هست اما من ادعای محکمی برای اثبات گمانه ها پیدا نکردم جایی

9 months ago 1 0 1 0
Advertisement

زنی در برلین، از نویسنده ی ناشناس و با ترجمه ی سیامند زندی. روزنوشت های یک زن آلمانی ساکن برلین در روزهای آخر جنگ جهانی دومه. بعضی جاهاش خیلی تاریکه و آدم شگفت زده میشه که زن چطور دووم آورده ولی چون تجربه ی واقعیه، آدم مشتاق تر میشه. توصیف های دقیق و خوبی هم داره-برای من که بنده ی توصیف جزئیات هستم

9 months ago 2 0 1 0

خیلی مبارکه ❤️

9 months ago 1 0 1 0

کاش این توصیف رو یادم بمونه و قدر قرمز مذکور رو بیشتر بدونم

10 months ago 1 0 1 0

اومدم پسر گس‌لایتره رو بندازم دور، مع‌الاسف دوباره گس‌لایتم کرد و یادم اومد چه ازش خوشم میاد. امیدوارم فردا روز بهتری باشه و خودمو نجات بدم.

10 months ago 4 0 0 0

یه حال «در آغوشم بگیر که این شب طولانی‌ست و استخوان هایم خسته‌اند»ای دارم. ایشالا که گربه است و فردا صبح دوپامین ها به مقدار کافی دوباره ترشح میشن.

10 months ago 1 0 0 0

چون دیگه حوصله ی آدم های insecure و gaslighter رو ندارم و دیگه آن شعله ی میل به ترمیم/تغییر دادن/ایجاد آگاهی در این دسته از افراد در من خاموش شده، همین الان ناگهان تصمیم گرفتم این پسره رو با اینسیکیوریتی هاش تنها بذارم. برو عامو، برو. خسته ام کردی دیگه.

10 months ago 2 0 0 0

خیلی متأسفم 🫂 نور و شادی و آرامش بباره برات در روزهای پیش رو

10 months ago 1 0 0 0
Advertisement

برگر با سیب زمینی و آبجو

10 months ago 2 0 0 0

خیلی متاسفم عزیزم. چت جی پی تی جزئیات خوبی بهت میده و نشونه ها رو توضیح میده در خواب ها

10 months ago 1 0 1 0

:****

11 months ago 1 0 0 0

دو هفته است بخاطر پام یوگا نکردم و انگار مثلا دو سه ماهه که یوگا نکردم. واقعا لعنت به دوربین و فیلم برداری. اگه حواسم به گوشیم که اون گوشه کاشته بودمش تا از خودم فیلم بگیرم نبود، موقع بیرون اومدن از عقرب نمیرفتم تو آینه که پام اینطوری بشه. بعد میگن چرا از دوربین و فلان فراری هستی. آه.

11 months ago 3 0 1 0

مامانم یه چیزی گفت و من؟ گوله گوله اشک. خودش هم متعجب و مبهوت که وا، چیزی نگفتم که. واقعا هم چیز بخصوصی نبود و من دل نازک بودم. آخرش بهش گفتم سال ها بود چیزی نگفته بودی که اشکمو در بیاره، اینو یادم می مونه. و دوباره از اول های های گریه :/ باید بررسی کنم حرفش کجای قلب/ذهنم رو لمس کرد که اینطوری شد.

11 months ago 2 0 0 0

سرگرمی و ولاگ طورِ غیر سطحی:
Niloefar stories
Masi tara
Shamstabrizi_life
ighazal
Ziz journey
HBfamilystories

11 months ago 2 0 0 0