واقعیتش اینه که عوض نمیشه وضعیت، حالا هی تو بشین سر این قبر گریه کن.
Posts by Armin
داشتم فکر میکردم، میشد تو باشی؟
واقعا این اسکوترهای قرمز خوشگلن، هم برا دخترا خوشگله هم پسرا، البته ناردو گری بیشتر خوشگله.
یاد دود سیگارش افتادم، کِی؟ حدودا 13 سال پیش، همین ساعتا بود و تازه میخواستیم بخوابیم بعد 33-34 ساعت.
بعد که استناد میکنی بهت میگن نه تو نباید با نگاه گذشته این وضعیت رو قضاوت کنی.
خب شما با رویکرد گذشته دوباره اون اشتباه رو نکن و درستش رو انجام بده.
هر شب با مغزم دعواست، هر شب.
در رو بست، منو کشید یه گوشه، بغلم کرد، گفت خیلی میفهمم چی میگی، خیلی منو ببخش، من باعثش شدم.
یاد حسین یاری تو سعادت آباد و اون دیالوگ تراسش میافتم هر روز.
چالش تموم کردن رو ایرانی فقط تو رابطههاش نداره، تو جنگ هم همینیم.
بهم اصرار کرد، نه یک بار، نه دو بار. گفتم من همین یه دونه رو که تجربه کردی هم برخورداش رو دیدی هم چیزی که سرم اومد، میخوای تکرار شه؟ گفت نه واقعا نه، ببخشید تمام اصرارم رو پس میگیرم.
واقعیتش اینه به نظرم تمام مشکلات بزرگسالی ما تو ایران از نبود پدیدهای به اسم بار میاد، هیچجایی نیست بعد کار تنهایی پاشی بری بشینی سیگار و آبجوت رو بکشی و بعدش با یه رندوم گای از بدبختیت بگی و یهو ببینی عه چقدر شما مثل همین و دوست شین.
بخش زیاد نا امنی هم سر اینه که هر بار تو فضای تاریک با خودت فکر و خیال میکنی آخه چرا؟ یهو این تغییر چرا؟ چی شده؟ بعد یهو یک ماه بعد، دو ماه بعد یه چیزی میبینی و میفهمی آهان پس دلیلش این بوده و تو از بار بعدی هر بار باید منتظر یه بلایی باشه که قراره سرت بیاد و الان نمیدونی چیه.
میشینی پیش یه غریبه، برات تمام اشتباهاتت با نزدیک ترین آدم این چند سالت رو میشماره و تو حتی جلوی وجدان خودتم نمیتونی از خودت دفاع کنی، چه برسه جلوی اون که چرا این همه سال نفهمیدی داره چه بلایی سرت میاره و چطوری بازیت میده.
داشتم صحبت میکردم و ناچار شدم بخشی از حرفم و حرفش رو بخونم، تهش گفت من فکر میکنم شما صورت مسأله رو با حسن نیت نمیفهمین، وقتی صورت مسأله رو متوجه نمیشین معلومه راه حل هم جواب نمیده، چون این راه حل اون مسأله نیست.
خطکش آدما برا این که کی دیگه دیره خیلی باهم متفاوته.
خلاصه همه دلیل و بهونهها تا وقتی دلیل و بهونهاس که ببینی آره فلانی با همه و در همه شرایط همینه، وقتی استثنا رو دیدی آروم کوله پشتیت رو بردار برو دو ردیف عقب تر همونجایی که مدل تو با بقیه آدماست، خودتو قاطی اون نزدیکای اول صف نکن.
این روزا زندگی اینجوری خلاصه میگذره، باید جمع کنم برم چند ردیف عقبتر.
از فلان کار بدشون میاد ولی وقتی آدمش باشی هم خوششون میاد هم خودشون پیش قدمن.
فلان تفریح، فلان اکت، فلان روزمره، فقط باید ببینی تو آدمش هستی یا نیستی، اگه یه جا دیدی همه چی رو دارن برا تو بهونه دارن تو اون آدم نیستی، اون بقیه که براشون همه اینارو داشت و داره ولی هستن.
عین همون پسر توییتری.
همون زمان داشتیم حرف می زدیم یکی از بچه ها گفت آدما همه کار می کنن ولی برا اونی که براشون مهمه.
وقت ندارن ولی مهم باشی همه وقتشون برات خالیه (اون زمان مثال زد جواد ظریف وسط مذاکرات برجام تو اوج بحران روزی نیم ساعت فیسبوک برا مردم از روزش می نوشت چون مهم بود براش و کی از این شلوغ تره؟)
خیلی سال پیش یه کاپل توییتری که خیلی باهم نایس بودن سر این کات کردن که دختره گفت جدی شیم، پسره گفت ببین من که میمیرم برات ولی من چون اصلا قرار نیست هرگز ازدواج کنم برا همین شرمنده و اینا کات کردن.
چند ماه بعد (حتی به یک سال هم نرسید) پسره ازدواج کرد.
تو این مذاکرات سیاسی هست میان میگن ببین بیا یه بار با حسن نیت بشینیم دنبال راه حلی که این مشکل رو حلش کنیم، رویکردمون این نباشه کی مقصره، آرزو به دل موندم تو همین حرف زدنای عادی خودمون به همین برسیم.
بشینیم برا این که حلش کنیم، یه کار عملی واقعی بکنیم که حلش کنیم.
زبونمون هم دیگه فاصلهاش اونقدره که برا دو نقطه کاملا متفاوت جهانیم.
و تو میشینی روند رو میبینی و دیگه نمیتونی موقع تصمیم گرفتن به دلت شک راه بدی و امیدوارم باشی شاید اشتباه کرده باشی، چون حرف یک بار و یک روز و یک هفته و یک ماه نیست.
چند ماه پیش راجب این رابطه بهم یکی همچین چیزی رو میگفت، حتی منم میگفتم بابا تو دیگه خیلی داری نیمه خالی رو میبینی، اینقدرم سیاه نیست. این روزا که داریم نگاهش میکنیم، میبینیم نه اینقدر هم سیاه هست، حتی بیشتر هم سیاه هست.
چقدر همهچی اشتباهه.
اصلا متوجه نیستیم هر عکسالعملی از دل دیدن یه عملی میاد و ما اصلا حواسمون به عملمون نیست، فقط از عکسالعمل ناراحت میشیم.
قرار بود حرف بزنیم، ده بار این چت رو باز کردم، دیدم نمیتونم
آدم باورش نمیشه این اساماسهایی که رو گوشیش میبینه.
اصلاحات تو این مملکت همیشه توقع زیادی بوده، میخواد تو سطح کلان باشه، میخواد تو همین جمعهای کوچیک خودمون.
سخته، انرژیبره، هیچکاری نکردن و غر زدن و پیدا کردن مقصر بیرونی به مراتب راحتتره.
بار اول یجور درد داره، تکرارش دیگه حکم تیر خلاص داشت و داره.
دیدی؟ یک ماه نشد، آقا آرمین این قبری که نشستی بالاسرش گریه میکنی باور کن توش مُردهای نیست، حالا هی بشین برا خودت دلیل بیار خودتو راضی کن.