Behind every headline about Iran, there are real lives.
Mothers, fathers, artists, students — all asking for one thing: freedom.
No regime can suppress a nation forever.
#HumanRights #IranianLives #FreedomForIran #StandWithIran #Iran
Posts by FARZIN
و نور خدا که بسته شد به میله و علمی که اثبات نکرد این شکست نورو..
#سیرک_انتخابات
به آدمایی که منت هر چیزیو سرت میزارن ،باید گفت :
ویران شده را حوصله ی منت معمار نباشد
ویرانه ی ما را بگذارید که ویرانه بماند !
#فالو
Finally #hashtags are here! Yey
Happy
Hope to see #hashtags in Bluesky
Really nice app! Hope to see more 🙌
خبری هست اینجا؟ 👀
گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نیست چون باعث میشه نتونی به جایی برگردی
که از همون اول هم نباید قدم میگذاشتی!
الان داغونه حسم میگه بهتر میشه. البته ۲ روز دیگه فیسبوک هم از اپ جدیدش رونمایی میکنه باید ببینیم چی میشه 🫠
اینجا منو یاد فیسبوکی میندازه که با دایل آپ وصل میشدیم
A view of the sky from my room window right now 🔥
اووو زیباست دوسش دارم 😂
توی توییتر هر چیزی مینوشتیم میگفتم «توییت» زدیم!
الان توی بلواسکای چی میگن بهش؟ بلو زدیم؟ اسکای زدی؟ اسکی زدیم؟ 🤔🤔
یکم زیادی کنده و خلوت :)
توی توییتر هشتگ میزدیم دیده میشد توییت هامون، اینجا باید چطوری دیده شیم؟ 🤔
اگه آدما در مقابل اعتمادی که بهشون شده احساس مسئولیت میکردن، دنیا قطعاً جای بهتری میشد!
سفید ✌️
از دور نشستن و قضاوت کردن دیگران قشنگ نیست. بیا نزدیکتر! درد آدما بازیچه ی افکار سیاه تو نیست
با این لیمیت مسخره توییتر باید شاهد رشد اینجا باشیم کم کم 🫤
شهری که با فقر و بیکاری و فحشا زشت شده با دامن گلگلی و پیرهن چارخونه زیبا نمیشه!
#Iran
#ایران
#وطن
۶/ عکسی که توی توییت اول گذاشتم عکس چهره نگاری شده سارق توسط پدرم هست که موقع فرار اونو دیده بود اما چون توی اتاق مادرم نبود نمیدونست این فرد ماهان رو دزدیده. ممنون میشم توی اشتراک این رشته توییت به من کمک کنید 🤝
#ماهان
#کرج
#بیمارستان_کسری
۵/ امروز ۱۲ خرداد ۱۴۰۲ هست و برادرم که نمیدونم کجاست امروز ۲۱ ساله شد. من ۲۱ سالی هست که زندگیم عوض شده و یه غم سنگین رو با خودم میکشم همه طرف. ۲۱ سال منتظر لحظه ای دیدن برادرم هستم و همچنان امیدوارم.
۴/ یک پلیس از همون آگاهی پرونده مارو گرفت و گفت من میوفتم دنبالش. بعد از چهره نگاری شروع کردن به گشتن. ماه رمضون همون سال بود که پدر و مادرم توی یک برنامه تلویزیونی با مجری گری آقای احمد زاده گفتن که حاضرن همه جوره کمک کنن به اون شخص و فقط بچه رو برگردونه.
۳/ همان روز در کرج پرونده تشکیل داده شد و پیگیری از سمت پلیس کرج آغاز شد. بیمارستان کسری با پرداخت پول به آگاهی کرج توانست قاضی پرونده رو عوض کنه. قاضی پرونده حکم داد که ما خودمون با دزدیدن نوزاد میخواستیم از هزینه های بیمارستان فرار کنیم.
۲/ ماهان توسط زنی ناشناس از کنار تخت مادرم (که هنوز بیهوش بود) ربوده شد. برای هیچکس مشخص نشد که این زن چگونه به اتاق مادر من رفته بود! چطوری پرسنل بیمارستان کسری وقتی مادر من هنوز هوشیار نبوده نوزاد رو به اتاق آورده بودن!
۱/ ۱۲ خرداد ۱۳۸۲ حدود ساعت ۱۱ الی ۱۱:۳۰ برادر من (ماهان) در بیمارستان کسری کرج به دنیا اومد. من خونه پدر بزرگم بودم و قرار بود بعد ازظهر که ساعت ملاقات شد ما به بیمارستان بریم و من برادرم رو برای اولین بار ببینم. حدود ساعت ۱۲ الی ۱۲:۳۰ پدرم تماس گرفت و با گریه فقط این جمله رو گفت: «ماهان رو دزدیدن!»