من هم قبلا اینطوری بودم وقتی استرس داشتم. برگشتم باید آزمایش بدم حالم عجیبه.
Posts by
خودمو مجبور میکنم غذا بخورم ولی وزنم داره هی میاد پایین. مدام اضطراب دارم و اگر به خاطر بچه نبود از تخت بیرون نمیومدم. کاش میشد بخوابم و یه روری که همه چیز تموم شده بود بیدار شم.
اگررواقعا داره توافقی صورت میگیره پس چرا انقدر حالمون بده؟
دیروز اینجا تو ترکیه یه بچهی چهارده ساله رفته مدرسه و هشت تا بچه و یه معلم رو کشته و بعد هم خودش رو. پریروز هم تو یه شهر دیگه همین اتفاق افتاده. هر دو بچه به بازی کامپیوتری معتاد بودن.
خودشون جنگ رو حمایت کردن به هر آدم نگرانی از بمباران داروسازیها و پتروشیمیها انگ زیرساخت به کانون و آخوند به کون زدن حالا دارن از گرونی و بیکاری میگن. واقعا نمیخوان بفهمن دلیل مخالفت با جنگ اینها بود نه طرفداری از جمهوری اسلامی. دیگه واقعا آدم چی بگه؟
اوه اوه اوه . خاک بر سرش
باز صدای انفجار تو تهران. گفتن بمبگذاری بوده.
از هیجده دی به اینور زندگی نکردیم. امروز دیدم ۲۵ فروردینه واقعا با تعجب به اطراف نگاه میکردم. کی عید شد؟ کی فروردین گذشت؟
باز دوباره میخوان مذاکره کنن واقعا حتی دیگه توان شنیدن کلمهی مذاکره رو هم ندارم.
خیلی سیاه و تاریکه این روزها به وضعیت اقتصادی مردم که فکر میکنم مغزم منفجر میشه.
اتفاقات دی در اعتراض به مسائل معیشتی بود الان رو فقط خودتون حدس بزنید. افتضاحه افتضاح.
خبالا
"یعنی یکی از داخل میاد جانشین میشه و سیستم از داخل ترمیم میکنه یا براندازی میکنه. تحت تاثیر فشار خارجی و داخلی باهم"
اینجا توضیح هم دادی من نمیدونم چرا بهت ایمان نمیارم.
بعد از دی به همه گفتم به جای اینترنشنال نگاه کردن صدای آمریکا ببینید این روزها رسما و علنا توی هر برنامهای از توافق با به نفر داخل ایران و حکومت حرف میزنن و هیچ اسمی از تغییر رژیم نمیاد ولی رویا فروشی اینترنشنال جذابتر بود.
ای وای ای وای بر من. بعد یه سری میگن سپر انسانی بوده.
جنازهی یه بچه اصلا پیدا هم نشده. بمیرم برای پدر و مادرش
دیگه با توجه به اتفاقات جنگ دوارده روزه باتجربه شدیم خواهر :))
۲۲ روز پیش برای من هم این کامنت رو گذاشت. من بلاک کردم ولی کاش بشه ریپورتش کرد خیلی خطرناک و وحشیه.
* مواد اولیه برای ساخت پتروشیمیها.
حتی شده کار داوطلبانه کنم برای کمک به ساخته شدن دوبارهی این کشور. از هر تخصصی دارم استفاده میکنم که دوباره بسازیمش.
وقتی تازه کار بازگانی خارجی رو شروع کرده بودم و هنوز زمان خاتمی بود و تحریم نبود و این احمقهای جانی به این نتیجه نرسیده بودن انرژی هستهای حق مسلم ماست تو شرکتی کار میکردم که برای پتروشیمیها مواد اولیه وارد میکردیم از شرکتهای بزرگ آلمانی. با خودم قرار گذاشتم اگر جنگ به نحوی تموم شد که به نفع مردم بود
از میون همهی فجایع این جنگ مدرسهی میناب منو یه جور دیگه آتیش زده هر عکسی میبینم ناخودآگاه میگم بمیرم برات مامان. شاید چون همسن و سال بچهی خودم بودن، شاید چون بچهی من هم مدرسه بود همون ساعت شروع جنگ. این که مدرسه وسط مرکز نظامی بوده کثافته این که تو ساعت اولیهی شروع روز بمباران شده جنایت.
اون کودتای سپاه که ازش حرف میزدن اتفاق افتاده در کشوری که هنوز دولت داره و وزیر خارجه یک سپاهی که وزیر مجلسه داره با آمریکا مذاکره میکنه.
اره 😘😘
عزیزم 😘😘
قربونت عزیزم. خیلی روز پر استرسی بود ۶۰ کیلومتر جلوترمون یه پل رو زدن.
خسرهالدنیا والاخره هم ماییم که ۱۸ ساعت رانندگی کردیم از مرز خارج شدیم تا رسیدیم به هتل تو اولین شهر مرزی آتشبس شد :)))
عوضی من نمیدونستم.
شغل باباش چیه؟
مردهشور اون هدافیت کثیف خائن رو ببرن. امیدوارم به بدبختی و فلاکت بیافته عوضی.
دیگه اشکام بند نمیاد ج.ا اسراییل و آمریکا با هم کشورم رو به نابودی کشوندند و یه عده که عارم میاد بگم هموطنم به این جنگ مشروعیت دادن. بدبخت و بیچاره شدیم.
داریم از استرس نابود میشیم. چی میشه فردا؟ نیروگاهها و پتروشیمیها و خارک رو با خاک یکسان میکنه و میره؟