از آتش سودایت، دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی، دردی که نمیدانی...
کجا دنبالت بگردم؟ کجا به دستت آورم؟ چطور بی تو تسکین دهم این دردی را که خفتهام میکند؟ روزها میگذرند، اما کند، مثل شبهای بیخوابی؛ و من دیگر تاب تحمل خود را هم ندارم.
Posts by dr.alisan
«ادب» خوشگل ترین، کاریزماتیک ترین و یونیک ترین ویژگی یک انسانه.
ابوسعیدابوالخیر چه زیبا به لسان شعر،وضعیت عاشق و توصیف می کنه
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بی جسم همی باید زیست
از من اثری نماند این عشق ز چیست
چون من همه معشوق شدم عاشق کیست
هيچ رابطهاى را بلاتكليف رها نكنيد!
يا باشيد و اين رابطه را گرم نگه دارید؛ يا دلتنگى را وصلهى تنتان كنيد و ديگر نباشيد.
نگذاريد كه آدمها در عشق شما معلق بمانند.
اين كم گذاشتنها و عشقهاى نصف و نيمه، ذره ذره روحِ يک طرف رابطه را تجزيه میكند كه اين حالت خودش نه مرگ است و نه زندگى... مردنیست ناممکن !
آدمها زمانی پخته می شوند که دیگر ازکسی انتظاری ندارند.
تلخی عمربشر،حاصل بی تجربگی ست
چرخه ی واقعی حیات در ایران
به روایت تصویر
گوشهایت را به همه بسپر و
صدایت رابه عده ای معدود
بعید می دونم کسی معنیnoblemanرانداند اصیل زاده ای که اصالتش اجازه نمی دهد ازراه انسانیت منحرف شود
ازمن نخواهید که آرام گیرم،که قامت آرامشم را،طوفانی خشمگین و خروشان ،برخاک فکنده وریشه تحملم را ازجای کنده،
به من نگویید صبور باشم که کاسه حوصله ام ازصبر،خالیست و جام طاقتم شکسته،از من نخواهید ،به من نگویید که اکنون منم،تنهای تنها، رو درروی زندگی ایستاده ام.
قلب مرا درشبی تاریک دزدیده اند ورگهای رابطه را بریده اند،
به من نگویید آنکه رفته،بازمی گردد.
نه به من نگویید که رفتگان دیگر،هرگز برنمی گردند،وانچه ازجای می ماند خاکستری ست از خاطره ای غبارآلود وشبحی ازیادی که دیگر نه مهربان ست ونه خوب.
مراباخودببریدای کبوتران مسافر،
مراکه هرگز بربامی بلند،ننشسته ام وستاره ای از آسمان نچیدم، مراکه به هرنقطه خاکی که پانهادم باید ازدلبستگی ها،دل می بریدم،
مراباخودببریدای کبوتران مسافر،که اینجا دیگر،جای من نیست واین قلبی که درسینه می طپد دیگرقلب من نیست
دلتنگ دلتنگم و راه فراری نیست ازاین دلتنگی،
زندگی بردوشم سنگین و آوای ناامیدیم بلند،
پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب،اینجاتاریک تاریک است.
شمع امیدم ازناله ام خیس و به هیچ امیدی روشن نمی گردد
خواستم،نخواست