خواب زمستونی.
Posts by استراتوکومولوس
هست
آخرین ستاره بودی، تو شب دلواپسیهام
خواستنت پناه من بود، تو غروب بیکسیهام
لحظه هر لحظه پس از تو، شب و گریه در کمینه
تو دیگه برنمیگردی، آخر قصه همینه
تو از کجا آمدی
که اینچنین بذر خانه را در من کاشتهای
ما فکر میکردیم فرصت هست
کسی که رفته فکر میکنه همیشه میتونه برگرده.
ولی کسی که ترک شده گاهی پروسهای رو از سر میگذرونه که دیگه هیچ بازگشتی رو نمیپذیره
خیلی زودتر از چیزی که تصورش رو بکنی
فراموش میشی
عزیزم
ببين پای تاوانم عشقم به تو
عجب حسرتی تو دلم کاشتم
آیا با خویش سخن میگویم؟ :))
قربون صدات. به خودم بگو :*
بده چشماتو به من، با همهی حادثههاش
حتی اگه ابری بشن، مال منه صاعقههاش
کلبهها فکر حصارن
باغچهها فکر بهارن
باغبونا فکر بارن
من به فکر قصه گفتن
با تو کافیم.
من میفهمم 🫂
دلت که پر زد واسه من، به در که چشم دوختی
بال شکستهی منو بدوز روی شونه هات
همین که میدونم تهش مطلقا هیچی نیست
همینو دوست دارم.
🫂 اگه میشه بهش مسئولیت بده. بفرستش خرید خونه مثلا. ازش بخواه یه غذای خاصی برات درست کنه. رسیدگی به گلدونا. کارایی که میدونی راحته براش و توشون خوبه
خیلی شبیه اون روزاست که عاشق بودم. همش یه چیزی تو قلبم میزنه
بعضی تجربهها انقدر بدن که نمیخوام به کسی بگمشون، بعضی تجربهها انقد خوبن که میخوام فقط مال خودم باشن
گفت این کار هرکسی نیست. یه مرضی میخواد که در تو هست
شایدم فقط میخوایم یه گوشه غر بزنیم و زیاد برامون مهم نیست بقیه فکر کنن مهم هستیم یا نه
تو هم از تنهاییم کم نکردی
دیشب رو تو یه رویا زندگی کردم انگار
خیال میکردم برای پیشونیم، یه خونهی کوچیک رو شونههات داری
آره
فرکانسهای مغزیمون دیگه داره ترسناک میشه!!!!
این چند روز به مرگ خودم زیاد فکر کردم. خودم فکر میکنم آدم نسبتا خوبی بودم و به کسی آسیبی نرسوندم تو زندگی. این خوبه
کاش بگی برا توام خیلی سخته
نوشته بود “دلم برای صدات تنگ شده”. ولی اون پیام هنوز “دیده” نشده
🫂🫂🫂