شهلا شفیق چندسال پیش در شوی ۸ مارسی که شبکه منوتو ترتیب داده بود هم حاضر شد روی استیجشون و برای مجریان لمپن و عوامل شبکه لکچر داد.
مراسمی در حد جیغ و دست و هورا و شبیه به بزرگداشت روز زن در تقویم ایران.
فکر کنم تصویر بکگراند هم صورتی و عدد ۸ مزین به گل و بوته بود. 🌺
Posts by Behzad (They/She)
هوممم، سرچ میکنم ببینم کیاند و مرامنامهشون چیه حتما.
این نوید محبی رو هم که حتما میشناسید، از نزدیکان آر.پی. خودش کوییره آشکارا و از اینطرف هوادارانشون فحشهای کوییرستیز حواله میکنن به خامنهای
تب سلطنتطلبی بین بچههای کوییر هم کم شایع و عارض نشده معالأسف.
جریانی که از ریشه و بن، بر مبنای پدرسالاری و برتری خون و وراثت و فره ایزدی و نظر کردگی پادشاهان و نژاد خالصشون بنا شده و هیچ رقمه با تئوریهای کوییر، سر سازگاری نداره.
دوست دارم شونههاتون رو بگیرم تکون بدم محکم
وفور و فراوانی کشتهشدگان بقدریه که استتوسهای واتزپ مراجعین کثیرمون رو که نگاه میکنم، بسیاریشون خانواده داغدیدة دور و نزدیک اون مسافر بیبازگشتاند.
سیمکارت پابلیک داشتن و بیواسطه با آحاد جامعه در ارتباط بودن، باعث فهمم ازین مورد مهم شده.
در حالیکه با خط شخصی، فقط از دور و در اخبار میبینیم این کثرت رو
امروز روز تلخی بود در سر کار و ممکنه پروانه دفترمون باطل بشه.
همه اصناف و مشاغل از بازرس و سرکشی او واهمه دارن و سعی میکنن بهترین خودشون رو پرزنت کنن، درست.
اما شغلی که من درش قرار دارم، بازرسش میرغضبتر و وحشتناکتر از هرچیزیه.
همه هم از دم رشوهبگیر و گزارشنویسیشون: کرامالکاتبین
خجالت نکش و نباید بکشیم لیلا جان.
بیماری و شکایت از آن و بیان رنجهاش، حق همهمونه. اونم توی این فضا که تاکنون اینقدر دوستانه مونده.
برات آرزوی سلامتی دارم رفیق ندیده؛ ولی "همراه و همسایه" ...
😔💔
دقیقاً. ولی خب حتی به همین هم زبونشون نمیچرخه که بگن. مثلا میخوان با این جمله در لفافه، مجوز خبرنگاری یا خبرگزاریاش رو لغو کنن؟ نه.
سوگیری دارند جانم. سوگیری.
ممنون از کلمات محبتآمیزتون سالومه جان. 💔🫂
واقعا هم عذاب وجدان داشتن بابت هنوز زنده بودن، سلامت بودن، یک غذا و سقف عادی بالای سر داشتن، زیادی دیگه خوره روحم شده.
بهتره پیکان رو برگردونیم سمت مسببانش (نه فقط ایران، که سیستم جهانی) که همین بدیهیترین حقوق انسانی رو همچو یک امتیاز بزرگ برامون نوشته
من خانم "لیز دوست" BBC World رو نه در روز ۲۲بهمن که نحوة گزارشدهیاش جنجالآفرین شده بخاطر «فستیوال خانوادگی» خوندن این سیرک حکومتی،
که روز قبلش یعنی ۲۱اُم دیدم درست دور میدون انقلاب.
این پا و اون پا کردم که برم براش کمی لکچر آتشین بدم ولی دیدم چندنفر مشکوک مثل گرگ داشتن میپاییدنش.
خودشم فهمید. رفتم.
امروز به مامانم همسایهی جدیدش رو تبریک گفتم. ببین چه جوانان رعنایی در مجاورتت آرام گرفتهاند مامان.
اون وقت تو هنوز هم بیم از رفتن خار در دست من داشته باش.
#فرهاد_سهراب_زاده
سرود «من زندهام هنوز»
……..
کاری از ادیب قربانی
با اجرای جمعی از دانشجویان موسیقی ایران
شعر از پویان مقدسی
……
ادیب قربانی با همکاری جمعی از دانشجویان موسیقی، پیشتر سرودهایی چون «راه کوچه»، «قسم» و «سرود نافرمان» را منتشر کردهاند و این بار، سرود «من زندهام هنوز»
پاینده ایران و به امید آزادی
از صبح تا غروب مجبورم شنوندهی حرفهای صدمنیهغاز خانم مدیر باشم که سیاست رو با رو-کم-کنی و کُریخونیهای مسابقهای طرفین دعوا، اشتباه گرفته و ادبیات و رفتاری عاری از شفقت انسانی برای مردم ملول داره.
بدتر اینکه باید حتما عکسالعمل هم نشون بدم و توی چشمش نگاه کنم وقتی حرف میزنه. اه
ممنون از این کلمات پرمهر و وقتی که برام گذاشتید و نوشتید - بیاینکه همدیگه رو بشناسیم هیچوقت.
از زمین بلندم کرد تا حدّی. همین همدلی با غریبهها و همین هوای هم را داشتن. 🫂🌸
توی محلهی مهرآباد جنوبی، روی دیوار یا درب خیلی از خونهها با اسپری قرمز و شابلون نشانهگذاری کردن: «تحت نظر ❌، کد فلان (عددی سه رقمی)»
از یکی از بومیها پرسیدم اینا چیه؟ گفت چه میدونم پسرم؟ از فردای اون دو شب، دوره افتادن اینها رو اسپری کردن. حالا یا برای ترسوندنه یا واقعا برنامهای در سر دارن.
این عکس رو صبح سرد امروز از پنجره اتاقم گرفتم. طلوعی آغشته به خون و بهت و یرقان.
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را که از لبها ربود؟
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت
ماه هرگز اینچنین تنها نبود ...
بچهها مگر اینطور نبود که ما همیشه قتل عام ۶۷ رو یک لکهی ننگ و پاکنشدنی این رژیم عنوان میکردیم؟ که طی چند روز یا هفته، چندهزار نفر رو عجولانه سر به دار میکنن؟
یا مگر حیرتزده نبودیم از کشتار ۱۵۰۰ نفر آبان ۹۸؟
یکی به من بگه چطور باید هضم کرد این یکی فقره را؟ چطور باید پس از این ادامه داد این زندگی را؟
پرستو جان، شما دور بودید چون در وطن خویش غریبتان کرده بودند. عرصه بهتون تنگ آمد، چون به اندازه کافی اذیت شدید و تهدید و تحدید و پیدا و پنهان منع قلم زدن و ... دستکم شما و بسیارانی رو میشناسم که از روی خوشی جلای وطن نکردید.
من اینجا در بطن فاجعه بودم و هنوز زندهام. تف به این عافیتطلبی. تف
این عکس برای من یکی از نمادینترین جانباختگان کشتار ۱۴۰۴ ئه. آرامشی که پسر و عروس هلندیاش از یکدیگر دریافت میکنند...
#محسن_اربابی ، ۲۰ساله از شهر گُشت از توابع سراوان
او برای کارگری به کرج اومده بود و در همین شهر هم سرش مورد اصابت گلوله قرار میگیره و کشته میشه.
من خیلیخیلی تنهام. واقعا این «رفیق» بود که این روزگار عسرت رو میتونست کمی قابل تحملتر کنه.
کسی که در یک داد و ستد دوسویه، از هم محبت و همدلی بستونید و به هم بدید. توجه، تمرکز، شنیدن، خوراکیای را بههم تعارف کردن، شبانه توی ماشین باهم گپ زدن و گریه کردن و کمی گشتن.
چقدر تنهام و ضعیف برای تحمل این ایام
بچهها من چطوری بتونم خودم رو ببخشم؟
من اون پنجشنبهی کذا رو عصری که از سرکار اومدم خونه، گرفتم خوابیدم و باورم نمیشد کسی اسپرمالسلطنه رو جدی بگیره و اون شب لبیکش بگه.
خوابیدم و ساعت ۱۰ شب پا شدم، رفتم آریاشهر و پسافاجعه رو دیدم به چشم.
من خواب بودم، چطور خودم رو ببخشم؟
مرسی لیلای عزیز. امیدوارم تو هم وضعیت تندرستیات خوب باشد و سلامت باشی.
امیدوارم این سوگ جمعی برامون سبکتر بگذره 💔🖤
مرسی رها جان. بغل متقابل از این سر دنیا. دمت گرم و دلت خوش باد، سلامم را تو پاسخ گوی.
سلام مریم جان، مرسی. اما من هم مانند بسیاری اینقدر خجول از بازمانده بودن خودم هستم پیش اونهمه جان ستاندهشده، که وقتی میشنوم کسی سراغم رو میگیره و ابراز نگرانی میکنه، شرمم دوچندان میشه.
البته که محبت تو را میفهمم و قدر میدونم عزیز ❤️
ممنون رفیق شفیق. امید که کمی دلت تسکین پیدا کرده باشه ثمین، ارزشمند. 🫂🥀
ناک ناک ناک ...
بالاخره بعد از دو هفته، دیرتر از بقیه و اطرافیانم تونستم کانکت بشم.
و جدار دندههای نی بر دیوار اتاقم دارم میترکد از خشکی
همچو دل من که در هجران یاران ...
سلام بر آن جانهای شیفته و سلام بر خوانندگان این پست
تا ابد هم مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر
به قول خواهرهای افغانستانی «این همبستگی روزی دشمنان ما را که برادرانه در کنار هم ایستادهاند و همدیگر را حمایت میکنند، به زانو در خواهد آورد» و «به زودی حکومت برادرها، پدرها و شوهرها به پایان خواهد رسید».
چه عکس قشنگی ثبت کردید! میشه تا هزار سال باهاش گریه کرد 😭❄️
#سمیه_رشیدی یک کارگر برشکار در یک خیاطی، و قبل از اون هم در کارگاه لوسترسازی بوده.
با اینهمه و با خستگی ناشی از کار، که اصولا از ما سیاستزدایی میکنه و نایی برامون باقی نمیذاره،
او ساکت ننشست و به تبعیض و ظلم به شیوة خودش معترض بود و عصیانگر.
امشب یکی از ما کم شده.
خلأی عمیق در قلبهامون سمیه جان.
*مصاحبه با خانم هما سرشار
از قضا با خانم میرافشار هم پیشتر مصاحبهای داشتهاند در اوایل ۲۰۰۰
ولی متفاوتاند باهم